پرده ديگر حجاب
در اين فکر بودم که در مورد بيماري لذتبردن از آزار ديگران و به هيچ گرفتن حقوق آنها و نمونهي بارز اين روزهايياش، يعني ناامني و وضعيت قرمز نيمهجنگي که هرسال بهخاطر بساط چهارشنبهسوري بر سرمان آوار ميشود بنويسم، اما ديدم در مورد نوشتهي پيشين، هنوز حرف نگفتهاي باقي است که عبور از آن بحث بي يادآورد آن نکته، ناقصش خواهد گذارد. بنابراين نوشتهي چهارشنبهسوري را فعلا وامينهم تا شايد وقتي ديگر.
اين موضوع، موضوعي مهم است که بهنظرم هميشه بايد در کنار بحث از حجاب به ياد آوردهشود؛ چراکه به نظرم مکمل و روي ديگر سکهي حجاب است و ديدن آن بي اين و شنيدن اين بي آن تنها به فهمي ناقص ونيمخورده از احکام شرعي در اين باب منتهي ميشود. بخصوص که ميبينم هرچه که فريادها در مورد حجاب و بدحجابي بلند است، در اين مورد کوتاه است و يا اصلا صدايي شنيده نميشود؛ و بالاخص که ميبينم اين حکم هم از آن دستوراتي است که در عين اهميت، بسيار متروک و مهجور ماندهاست و مرتکبان آگاه و ناآگاه آن کم نيستند و بل بسيارند.
يکي از مواضعي که در قرآن در مورد حجاب به زنان مسلمان امرشده، آيهاي است از سورهي نور که به زنان مؤمن امر ميکند که سرپوش خود را طوري قراردهند که گردنشان را هم بپوشانند و زينت و آرايش خود را در حضور کسی جز محارم خود آشکار نکنند و... تا آخر آيه.
اما قبل از همين آيه، آيهي ديگري هم هست که به مردان مؤمن امر ميکند که چشمان خود را فرواندازند و پاکدامني خود را حفظ کنند و بدانند که خداوند بر نهان و آشکار آنها آگاه است. درحقيقت، همانطور که بدحجابي و بيحجابي براي زنان گناه و سرپيچي از فرمان خداوند شمرده ميشود، چشمچراني و نگاههاي هرزه و آلوده نيز براي مردان گناه است و در قرآن نيز اين دو در يکجا و در کنار هم مطرح شدهاند. بنابراين، همانگونه که در مورد دروغ و غيبت و رياکاري تذکر داده ميشود و همانطور که به بيحجابي اعتراض ميشود، در مورد نگاه آلوده و هرزهي مردان نيز نيازمند تذکر و تبيين و فرياديم.
مرد مسلمان حق ندارد با چشمانش از يک زن کام بگيرد و خود را از اين لذت سيراب کند. اينکه زني بدحجاب يا بيحجاب باشد، گناهي است که او مرتکب ميشود و اين گناه هيچوقت جواز یا دليل موجهی براي گناه کردن يک مرد در نظربازي و چشمچراني شمرده نخواهدشد. هنرپيشههاي سينما، عابران خيابان، تلويزيون، تاکسي، دانشگاه، رستوران، روزنامه، اينترنت و... هيچکجا و هيچيک از اين قاعده استثنا نشدهاند و نظرکردن مرد براي کامطلبي به هر زني و از طريق هررسانهاي ممنوع و گناه شمردهشدهاست. اين را ميگويم چون ديدهام مرداني که با نگاهي سير سرتابهپاي زني بدحجاب را جارو ميکنند و چشمها را خوب مينوشانند و بعد هم غري ميزنند که "عجب وضع خرابي" ويا چيزي و چيزکي نظير آن.
شايد رعايت اين موضوع براي يک مرد دشوار باشد، اما اين "شايد" در مورد نگهداشتن حجاب کامل براي يک زن نيز صادق است و اساسا از اين یحتملها و شايدها در رعايت تمام احکام شرعي و حتا قانون و مقررات عرفي وجوددارد: تا بهحال پيش نيامده که پايتان خسته باشد و حال فشردن کلاچ و گرفتن ترمز را نداشتهباشيد و آرزو کنيد ایکاش چراغ قرمز نبود؟ یا شب امتحانی که درس نخواندن کار را از خستگی گذرانده و به محنت و ستوه رساندهباشد و بعد خیال شیرینی در دلتان بگذرد که چهخوب میشد اگر امتحان فردا جوری میگذشت و در آن درس قبول میشدید؟
هرچند زنان نيز در همان آيهي حجاب از نگاه آلوده منعشدهاند، اما همه ميدانيم که لذتجويي از نگاه چيزي است که بيشتر مورد ابتلاي مردان است و اين راه مخفیانهترین، ارزانترين و بيخطرترين روش براي لذتجويي يک مرد است. اپيدمي بدنظري و نگاه آلوده -و بهقول آلاحمد انجام عمل جنسي با چشم- هم بسيار ديرپاتر و ريشهدارتر از بدحجابي است و فمينسيتها –اگر اساسا به چنين چيزهايي معتقد باشند- ميتوانند اين را به فهرست حقکشيها در جامعهي مردسالار اضافهکنند که حداقل در گذشته، اگرچه زنها اکثرا حجاب را به حد کمال رعايت ميکردند، اما بساط چريدن گلهي چشمها به راه بودهاست.
ممکن است خيليها به اين نوشته بخندند، همانطور که ممکن است خيليها به حجاب بخندند و آن را عقبماندگی و یا هرچیز دیگری که مایلاند نام بگذارند، اما روي این سخن من اساسا با آنها نيست. مخاطب نوشتن من کساني هستند که به اين احکام اعتقاد دارند و در مورد رعايت آن حساساند و از مشاهدهي ناپايبندي به آنها آه ميکشند. براي آنها ميگويم: شايد بتوان گفت که تعداد بدحجابها و بيحجابها با تعداد هرزهنظرها و چشمچرانها نسبتي مستقيم دارد؛ اين هر دو مشغول گناهي هستند که قرآن در يک موضع و بر يک سياق از آن نهي کردهاست.
