نکاتی در مورد نوشتههای اخیر
عدد شمارشگر بینندگان که بالا میرود، مثال قندی است که در دل نویسنده آب شود؛ بیهوده هم نیست، چون نویسندگی سر دیگر طنابی است که آن سرش را خوانندگان به دست خوانندگیشان گرفتهاند. بههرحال به مدد لینکهای این وبلاگ به دو نوشتهی اخیر من، عدد خوانندگان ظرف دو سه هفته از پانصد گذشت که بیش از سیصد مورد آنها، راه را از آن لینک پیگرفته بودند. بههرحال باید جوری مراتب حظ خودم را از خواندهشدن مطالبم بانگ میدادم که این جملات همان شد.
اما در مورد نظرات؛
- آقایان حمزه و محمدامین ذیل نوشتهی قبلیام در مورد بدحجابی بحث کوتاهی کردهاند. در مورد این بحث حرف همان نوشته را تکرار باید کرد. همانطور که دروغ و غیبت و ریاکاری گناه است، بدحجابی هم گناه است. حالا با تغییر متغیر جای گناههای ذکرشده در جملات پایه و پیرو را عوض کنید. حرف من در آن نوشته دقیقا همین بود که نباید تفاوت طعمی که از این تغییر متغیر حاصل میشود را به نفع هیچ گناهی بهکار انداخت؛ هم کسانی که دروغ و غیبت و ریا را وامینهند و فقط به بدحجابی خرده میگیرند اشتباه میکنند و هم کسانی که به بهانهی دروغ و غیبت و ریاکاری دیگران به حجاب پایبند نیستند. این هر دو گروه در اشتباهی واحد به هم شبیهاند و آن ارتکاب گناه و عدم توجه به بزرگی کسی است که معصیتش را انجام میدهند. البته موافقم که گناهکردن علنی مذمومتر از گناهکردن در خفاست، اما اولا بدحجابی و دروغگفتن و غیبتکردن و ریاکاری، همگی گناههای علنی هستند و ثانیا بین گناههای علنی و پنهانی هم همان نسبت تغییر متغیر برقرار است و یکی توجیه دیگری نتواند شد.
- آقای حامد قدوسی، همانطور که صریحاً گفته بود، اصل حرف مرا قبول دارد، اما.... و تمام حرف من هم همین بود که آن بحث جایش بعد از این "اما" است و نه قبل از آن. بنابراین، هرکس دیگری هم که بعد از گفتن چنین "اما"یی وارد این بحث شود ناخودآگاه اصل حرف من را پذیرفتهاست. اتفاقا مثال خوب "نمای ساختمان" را هم خود ایشان آورد که شباهت زیادی با نوع پوشش دارد و بهنوعی یک نمونهی تأییدکنندهی دیگر است. از قضا همین مثال هم نشان میدهد که مسألهی بحث بر سر پوشش از کجاها آب میخورد، چون میبینیم و میبینید که کسی در برابر اجبارهای شهرداری در مورد نمای ساختمانها "واحقوق بشرا" را فریاد نمیکند.
- فردی بینام کامنتی گذاشتهبود که پشت کلمات طعنآلود، منظور اصلیاش این بود که اگر در آمریکا فلان قانون هست، اینکه دلیل نمیشود. موافقم؛ من هم مثالی که از قوانین در آمریکا آوردم را دلیل نمیدانم؛ مثال میدانم. مثال چیزی است که از باب تقریب به ذهن، برای پذیرش آسانتر مطلب مطرح میشود، نه برای استدلال و استناد. نوشتهی من دلایل مستقل خودش را هم داشت.
- یک خانم صاحب وبلاگ گفتهبود که نوع پوشش به درک و تفکر آدم ربط دارد. درست است، اما نه فقط. همانطور که در نوشتهام آوردم، تفکر ما و آینهی دیگران هر دو در نوع پوشش مؤثرند.
باز خود ایشان طعنهای زده که مطلب من مربوط به جامعهی دورو و مذهبی است و با آوردن این "واو" مذهب را به دورویی عطفکرده و در یک صف آورده که در این باره قضاوت با خوانندگان. اما یک نفر که در اروپا یا آمریکا زندگی میکند، لطفا اینجا کامنت بگذارد که آیا لباس پوشیدن مردم در آنجا کاملا بیربط به جامعه است؟ آیا اروپاییها برای مهمانی، مراسم رسمی، مسافرت، سرکار و خانه لباسهای یکجور میپوشند؟ یا به قول ایشان این حرفها به دلیل این است که ما درکمان نمیرسد و شعورمان کفایت نمیکند؟
- باز آقای حامد قدوسی در کامنت مجددی گفتهاند که " قانون نبايد بهگونهاي باشد که دايم نقضشود، اين نشانه يک مشکل در قانون است". به باقی کلام ایشان کاری ندارم، اما در مورد همین استدلال که گاه و بیگاه از دیگران هم میشنویم: آیا ایشان میدانند که حتا اگر چند ساعت در خیابانهای تهران رانندگی کنند، یک شمارشگر 10 بیتی شمردن موارد تخلف رانندگی را کفاف نمیدهد؟ آیا این دلیل خوبی است که ردشدن از چراغ قرمز یا ورود ممنوع آزاد اعلام شود؟
- آقا یا خانم "ث" گفتهاند که اگر اعراب همهی دخترانشان را زنده به گور میکردند که جمعیتشان هیچوقت رشد نمیکرد. درست است و البته ادعا هم چنین نیست. همهی اعراب همهی دخترانشان را زندهبهگور نمیکردند؛ آنچه در تاریخ آمده آن است که رسم و سنت سیئهای در بین اعراب جاهلی وجود داشته که از به دنیا آمدن فرزند دختر احساس ننگ و سرافکندگی میکردند و خشمگین میشدند -چنانکه به قول قرآن رنگشان از خشم تیره میشد- و البته از این میان برخی نیز برای پوشاندن ننگ و رهایی از نکبتی که حس میکردند، نوزاد را زنده در خاک میکردند و به این شکل فجیع میکشتند. مطابق نقلهای تاریخی کسانی بودهاند که حتا چندین فرزند دختر خود را با همین وضع کشتهبودند. بههرحال، این موضوع یک واقعیت تاریخی است که نیازی به علامت تعجب به نشانهی تسخر ندارد. کاریکاتور ساختن از یک حقیقت و بعد به سخرهگرفتن همان دستپخت خودپرداخته، از قبیل همان حدیث خود گفتن و خود خندیدن است.
متأسفانه یکی از عادتهایی که در اثر احساس آزاداندیشی به آدمها دست میدهد این است که بهنوعی طغیان علیه همهچیز برمیخیرند و هرآنچه از گذشتگان نقلشده یا دیگران پرشماری به آن معتقد باشند را غلط میپندارند؛ درحالیکه از نظر منطقی اموری مثل زمان، تعداد و یا ماهیت باوردارندگان نسبت به حقیقت و حقانیت لااقتضا هستند؛ یعنی نمیتوانند دلیل حق یا ناحق شمردن گزارهای قرار گیرند.
