پوشش امری خصوصی نیست
گذشته از تأمل فلسفی درمورد تفکیک بین حوزهی عمومی و خصوصی و مفهوم نادقیق و حتا گاه نامفهوم این کلمات -که انشاءالله بهزودی به آن دعوت خواهمکرد-، عجالتاً میخواهم بگویم که برخلاف حرفها و تبلیغاتی که گاه میشنویم و میخوانیم، لباس پوشیدن یا نپوشیدن و درحالت کلیتر وضع ظاهری آدمها، دستکم در بیرون از محیط خصوصیشان، یعنی در خیابان، دانشگاه، مدرسه، سینما و... بههیچعنوان امری خصوصی نیست. این حرف را در مقابل کسانی مطرح میکنم که با گفتن این که نحوهی پوشش آدمها امری شخصی است، میخواهند نتیجه بگیرند که در این زمینه تنها حقوق یک "فرد" مطرح است و لذا دیگران -چه به معنی فردی و چه به معنی جمعی- در این زمینه حق تقنین، تعیین، تحدید یا تحمیل ندارند. به بیان دیگر میخواهم بگویم که لباس پوشیدن موضوعی است که علاوه بر خود فرد، به جامعه نیز کاملاً مربوط است و لذا چنین نیست که تأثیر و تأثر آن تنها به یک فرد بستگی داشتهباشد و در اختیار خود او باشد. این حرف البته چندان حرف پیچیدهای هم نیست؛ کافی است اهداف متفاوتی که در پوشیدن لباس و انتخاب نوع پوشش مطرحاند را در نظر بگیریم: حفاظت در برابر وضعیت آب و هوا (پوشیدن کاپشن و بارانی، بهدست گرفتن چتر، گذاشتن کلاه، عینک آفتابی)، مقتضای شغل و موقعیت (روپوش سفید پزشک و پرستار، لباس کار مکانیک اتومبیل، کلاه ایمنی کارگر کارخانه)، جلب توجه و خودنمایی (لباسهای مد روز، رنگهای جاذب و غیررایج، لباسهای ژست روشنفکری)، شعار و اعلام تعلق به گروه و حزب (لباس نارنجی تظاهرکنندگان اوکراین، پیراهن با عکس چگوارا یا بنلادن) و... برخی از بدیهیترین این هدفهاست. همین موارد بهوضوح نشان میدهند که در انتخاب نوع پوشش فاکتورهای غیرفردی و غیرخصوصی کاملاً حضور و دوام دارند و این تنها خود فرد نیست که از پوشش خودش تأثیر میپذیرد. رفتار روزمرهی ما هم گواه محکمی بر همین واقعیت است: وقتی که میخواهیم از خانه بیرون بیاییم، تغییر پوشش میدهیم؛ برای رفتن به مهمانی لباس متفاوتی میپوشیم؛ برای ملاقات با یک آدم مهم کفشهایمان را واکس میزنیم؛ پیش از اینکه برای دیدن مهمان به اتاق پذیرایی برویم، نگاه میکنیم که موهایمان بههمریخته نباشد؛ قبل از رفتن به روی سن برای گرفتن جایزه، دست میکشیم که وقت لمیدن روی صندلی پشت پیراهنمان بیرون نزده باشد و....
از طرف دیگر، فرضکنید در هنگام تظاهرات پیدرپی در اوکراین بودید؛ وقتی که طرفداران فلان حزب برای اعلام همبستگی خود از پوششهای نارنجیرنگ استفاده میکنند، مطمئناً پوشیدن رنگ نارنجی از دید دیگران به حمایت از آن حزب تعبیر میشود و شما دیگر در انتخاب رنگ دلخواهتان –که ازقضا ممکن است نارنجی باشد- آزاد نیستید. یا فرضکنید کسی به مدل لباس سبزرنگ که مخصوص پلیس است علاقهمند باشد، مطمئنا نمیتواند آزادانه این پوشش را انتخاب کند، زیرا پوشیدن آن در چارچوب یک جامعه معنای کاملاً تعیینشدهای دارد.
همهی اینها نشان میدهد که هم حضور "دیگران" در نوع پوشش ما تأثیرگذار است و هم پوشش ما بر دیگران تأثیر میگذارد، چون اگر چنین نبود، اساساً لازم نبود در حضور جمعهای مختلف و آدمهای مختلف نوع پوشش متفاوتی انتخابکنیم. البته شاید این تصور وجود داشتهباشد که خیلی از این تغییر پوششها بهخاطر تمایل خود آدمها است، ولی اگر ریشهی همین احساس را هم بکاویم، باز میبینیم که مسأله دقیقاً همان نگرانی -حتا کاذب- نسبت به تأثیر نوع پوشش بر دیگران است؛ کسی که وسواس جنونآلودی در لباس پوشیدنش بهخرج میدهد، فکر میکند که همه با دقت تمام، لباس پوشیدنش را تحتنظر خواهندداشت و به همین دلیل دایم نگران است که اگر مردم سرآستین چرکشدهاش را ببینند چه تصویری از او در ذهنشان میکشند یا اگر رنگ سگک کفشش با دکمههای کاپشن همخوان نباشد، بیسلیقگیاش را با چه کلماتی زیر لب خواهند جوید. هرچند ممکن است واقعیت چنین نباشد، اما ریشهی این تمایلات دقیقا همین نکتهاست که فرد میداند لباس او روی دیگران و ذهنیت آنها تأثیرگذار است.
بنابراین نمیتوان گفت که لباس پوشیدن امری کاملاً شخصی است و به هیچکس مربوط نیست؛ پوشش و ظاهر ما در جامعه، موضوعی با جنبههای کاملا اجتماعی است که به افراد جامعهی پیرامون ما هم مربوط است و به همین دلیل است که حتا در آمریکا هم ممکن است پلیس به دلیل نوع پوشش شما را جریمه و حتا بازداشت کند.
اگر بپذیریم که پوشش آدمها امر فردی صرف نیست، برخی حرف و حدیثها شکل دیگری مثل این بهخود میگیرد که مثلا در جامعه "الف"، حد پوشش چیست و محدودهی آزادی در لباس پوشیدن کدام است. واضح است که محل این بحث با ادعای فردی و شخصی بودن پوشش چقدر تفاوت دارد. بههرحال نتیجهی سادهای که میخواهم بگیرم این است که اگر کسی طرفدار بیحجابی است و یا مایل به شکل خاص و ممنوعی از پوشش است، باید سرگشاد سرنا را رهاکند و مقصود اصلیاش را بگوید، چون درآویختن به حقوق فردی و حوزهی خصوصی در اینجا جایی ندارد.
