همه باهم گناه کنیم
این آقا میگوید -و از خیلیهای دیگر هم شنیدهام وشنیدهایم-: " آیا فقط بد حجابی گناه است یا ریا و دروغ و تظاهر هم جزء گناهان است؟". سؤال استفهام انکاری است و منظورش به زبان سادهتر این است: "فقط که بدحجابی گناه نیست، دروغ و ریا و تظاهر هم گناهاند". یا به روایتهای دیگر: "چرا گیر دادهاید به حجاب، مگر گناههای دیگر کماند؟"؛ "این همه گناههای بزرگ در این کشور میشود، عدهای فقط دنبال چند تار مو هستند"؛ و احادیث مجمل و مفصلی از این دست.
البته اگر کسی معتقد باشد که بدحجابی اصلاً گناه نیست، حرف دیگری است و از این بحث خارج، اما بهنظر نمیرسد که این آقا با آن لباس روحانی و "سیهتاج عرب"ی که به علامت نوادگی پیامبر اسلام بر سر دارد چنین نظری داشتهباشد؛ کما این که جملهاش هم چنین اقتضایی ندارد.
اما واقعاً از این حرف کدام نتیجهی منطقی عاید میشود؟ آیا از اینکه ریا و دروغ و تهمت و غیبت هم گناه هستند هیچ نتیجهای میتوان گرفت که به نفع بدحجابی باشد؟ مثالها را کمی عوض کنیم؛ آیا مثلاً رواج آدمکشی، جواز دزدی میشود؟ آیا از یک دزد پذیرفتهاست که بگوید " اینهمه آدمکشی هست، چرا گیر دادهاید به دزدی؟". واقعاَ اینکه بعضی افراد به گناه خاصی دست بزنند، جز در مقام مغالطه توجیه انجام هیچ گناه دیگری را فراهم میکند؟
اتفاقا موضوع این است که هم باید جلوی دزد را گرفت و هم جلوی آدمکش را، نه اینکه چون دزدی هست از آدمکشی هم بگذریم.
برای پیبردن به اوج پوچی این حرف یکبار جای صدر و ذیل کلام را عوض کنید؛ روزی را تصور کنید که دروغگویان و ریاکاران در جواب اعتراضها عذر بیاورند که: "آیا فقط دروغ و ریا و تظاهر گناه است یا بدحجابی هم جزو گناهان است؟" این حرف جز در تغییر متغیر با آن حرف قبلی هیچ فرقی ندارد، هرچند از نظر روانی، جملهی اول طعم طرفداری از بدحجابی دارد و جملهی دوم بوی طرفداری از دروغ و ریاکاری. کما اینکه جملهی اول را میتوان در یک نوشته که به جانبداری از حضور افراد بدحجاب در مراسم شام غریبان سیدالشهدا نوشته شده بهکار برد، بیآن که به سیاق کلام بربخورد؛ اما جملهی دوم (یکبار دیگر بخوانیدش) مثلاً باید در یک فیلم دیالوگ بچهای باشد که بهخاطر دروغی که گفته معلم بدحجابش گوشش را میپیچاند و ملامتش میکند که چرا گناه کرده.
اتفاقا مثال دیگر همان نمونهای است که خود ایشان در دنبالهی نوشتهاش آورده یعنی قمهزنی. آیا ایشان میپذیرد که قمهزنها بگویند "چرا گیردادهاید به ما، مگر بدحجابی گناه نیست؟"
به هرحال گناه، گناه است؛ از هرکس که صادر شود و از هر نوعی که باشد. بزرگی و کوچکی گناهان را هم خود خداوند میداند. ایبسا برخی گناهکاران به دلیل آنکه برخی گناهان را مرتکب نشدهاند بخشوده شوند و ایبسا برخی گناهان که در چشم ما کوچک شده، نزد خداوند بسیار بزرگ باشد. اما فراموش نباید کرد که همه گناهان در یک چیز بزرگ باهم مشترکاند و آن سرکشی و گستاخی در برابر فرمان خداوند است. از این جاست که هم بدحجابی بد است و هم دروغ و هم ریا. همه را باید کنار گذاشت و به همهی آنها باید اعتراض کرد. اینکه بگوییم به دروغ و ریا اعتراض کنید و بدحجابی را واگذارید، درست مثل این است که بگوییم به دروغ و ریا کار نداشته باشید و فقط به بدحجابی اعتراض کنید. این دو حرف اگرچه ظاهراً باهم در تقابلاند اما هردوی آنها از منطق واحدی سیرآب میشوند. ضمن اینکه اگر بنا بود انجام برخی گناهان عذر انجام گناهان دیگر شود، دروغگویان به بهانهی بدحجابان، بدحجابان به بهانهی دروغگویان و ریاکاران به بهانهی هر دو دیگر میتوانستند گناه خود را توجیه کنند و اصلاً بهتر آن بود که همه باهم گناه کنیم تا همه هرچه بیشتر معذور باشیم.
