نان شب
بیقانونی در رفتار روزمره رانندگان موج میزند، آنقدر که انگار دیگر کسی قباحت آن را حس نمیکند. بارها دیدهام که آقا یا خانم ورود ممنوع خیلی راحت و با سرعت برخلاف جهت میشتابد و بودنش را هم با چراغزدنهای پیاپی اعلام میکند و همه هم خیلی عادی و بیهیچ عکسالعملی کنار میکشند تا راهش تنگ نشود. صحنههایی مثل انحراف به چپ و حرکت در سوی مخالف خیابان، ورود ممنوع، دورزدن در محل ممنوع، لایی کشیدنهای جنونآمیز در اتوبان و یا ایستادنهای ناگهانی درست در وسط خیابان برای پیاده و سوار کردن مسافر و... چیزهایی هستند که چشمها آنچنان به دیدنش عادت کرده که پلیسها را هم حتا از دیدنش چینی در پیشانی نمیافتد. بارها و بارها دیدهام پلیسی را که مثلا برای مجازات واردشوندگان به محدودهی طرح ترافیک گماردهاند، به نظاره اقسام خلافکارانی که دوبله پارک میکنند، حق تقدم را رعایت نمیکنند، گردش ممنوع میکنند و... ایستادهاست و انگار نه انگار...
یادم هست که یکبار فرمانده پلیس میگفت ۳۰ درصد مشکلات ترافیکی تهران مولود فرهنگ غلط رانندگی و رعایت نکردن قانون است. این یعنی اگر بهجای غرغرهای دایمی در مورد تعداد ماشینها و کمبود معابر و نادرستی هندسی خیابانها و ... که شاید هم نکات درستی باشند، اگر فقط قانون را رعایت کنیم، عجالتاً بهجای ۱ساعت، ۲۰ دقیقه در ترافیک وقت تلف خواهیمکرد...
اما هدفم از نوشتن این نکات اخلاقی اشاره به حرف جالبی بود که با بالارفتن مبلغ جریمهها بارها شنیدم و چهخوب عمق فاجعه را نشان میداد. حتا یکبار خبرنگار تلویزیون هم برای بیطرفانه نمایاندن گزارشش آن را در گزارش بخش خبری گنجانده بود: مرد میانسالی که کمی هم موهای سفید در میان جمعیت سیاهرنگ روی سرش افتادهبود، با لحن و قیافهای کاملا حقبهجانب چیزی نزدیک به این جمله را به میکروفون میگفت: "شما بگویید این حقوق کارمندی بخور و نمیر چطور کفاف جریمههای آنچنانی را میدهد". یکبار دیگر بخوانید: "حقوق کارمندی بخور و نمیر چطور کفاف جریمههای آنچنانی را بدهد". یعنی علاوه بر گوشت و مرغ و نان و برنج و کرایه خانه و قبض آب و برق و تلفن و خرج دارو و دوا و دکتر و لباس و کفش و شامپو و خمیر دندان و مایع ظرفشویی؛ یک مورد دیگر هم در بین سبد خانوار داریم که عبارت است از قبض جریمه. یعنی خلافکردن برای ما مثل نان شب است؛ مثل آب خوردن.
