تبليغاتX
محمد - نان شب

محمد

فکرهای نیمه خام درباره فرهنگ، جامعه، فناوری اطلاعات و فکرهای دیگران

نان شب

 رانندگی در تهران دیوانه کننده‌است. گاه می‌شود که بعد از چندساعت رانندگی به شدت خسته می‌شوم که می‌دانم به دلیل هیجان و اضطراب و حرص خوردن‌هایی است که باعث بالارفتن ضربان قلب و انقباض ماهیچه‌ها می‌شود. شاید خیلی‌ها روزی که گواهی‌نامه می‌گیرند دل‌شان می‌خواهد که راننده‌ی خوبی باشند و قانون را پاس بدارند، ولی هاضمه‌ی فراگیر رانندگی در تهران خیلی زود اکثرشان را در خود حل می‌کند و می‌آموزند که برای بقا در میان جنگل تهران گزیری چشم‌بستن بر قانون‌های رانندگی ندارند. شاید همه دیده‌ایم که گاه اگر بخواهی قانون را رعایت کنی -مثلا به جای شتاب گرفتن و بوق زدن به محض دیدن عابر پیاده، لحظه‌ای پشت خط‌های سیاه و سفید گورخری بایستی تا پیاده بی‌نوا عرض خیابان را بی‌دلهره طی کند- صدای بوق و پرخاش و سبقت‌های توحش‌آمیز راننده‌های پشتی چنان پس کله‌ات می‌زند که عبرت شود. یک‌بار یک استاد فیزیک در دانشگاه می‌گفت نظم در بی‌نظمی اختلال ایجاد می‌کند و بعد هم مثالش همین اوضاع رانندگی در تهران بود. گفتم استاد، یاد آن دیگری اتریشی افتادم که پس از شرکت در کنفرانسی در تهران، وقتی برای خداحافظی با حضار پشت تریبون آمد، در جواب این‌که چه خاطره‌ای در پایان دیدارتان دارید گفت: "…Do never drive in Tehran".

بی‌قانونی در رفتار روزمره رانندگان موج می‌زند، آن‌قدر که انگار دیگر کسی قباحت آن را حس نمی‌کند. بارها دیده‌ام که آقا یا خانم ورود ممنوع خیلی راحت و با سرعت برخلاف جهت می‌شتابد و بودنش را هم با چراغ‌زدن‌های پیاپی اعلام می‌کند و همه هم خیلی عادی و بی‌هیچ عکس‌العملی کنار می‌کشند تا راهش تنگ نشود. صحنه‌هایی مثل انحراف به چپ و حرکت در سوی مخالف خیابان، ورود ممنوع، دورزدن در محل ممنوع، لایی کشیدن‌های جنون‌آمیز در اتوبان و یا ایستادن‌های ناگهانی درست در وسط خیابان برای پیاده و سوار کردن مسافر و... چیزهایی هستند که چشم‌ها آن‌چنان به دیدنش عادت کرده که پلیس‌ها را هم حتا از دیدنش چینی در پیشانی نمی‌افتد. بارها و بارها دیده‌ام پلیسی را که مثلا برای مجازات واردشوندگان به محدوده‌ی طرح ترافیک گمارده‌اند، به نظاره اقسام خلاف‌کارانی که دوبله پارک می‌کنند، حق تقدم را رعایت نمی‌کنند، گردش ممنوع می‌کنند و... ایستاده‌است و انگار نه انگار...

یادم هست که یک‌بار فرمانده پلیس می‌گفت ۳۰ درصد مشکلات ترافیکی تهران مولود فرهنگ غلط رانندگی و رعایت نکردن قانون است. این یعنی اگر به‌جای غرغرهای دایمی در مورد تعداد ماشین‌ها و کمبود معابر و نادرستی هندسی خیابان‌ها و ... که شاید هم نکات درستی باشند، اگر فقط قانون را رعایت کنیم، عجالتاً به‌جای ۱ساعت، ۲۰ دقیقه در ترافیک وقت تلف خواهیم‌کرد...

اما هدفم از نوشتن این نکات اخلاقی اشاره به حرف جالبی بود که با بالارفتن مبلغ جریمه‌ها بارها شنیدم و چه‌خوب عمق فاجعه را نشان می‌داد. حتا یک‌بار خبرنگار تلویزیون هم برای بی‌طرفانه نمایاندن گزارشش آن را در گزارش بخش خبری گنجانده بود: مرد میان‌سالی که کمی هم موهای سفید در میان جمعیت سیاه‌رنگ روی سرش افتاده‌‌بود، با لحن و قیافه‌ای کاملا حق‌به‌جانب چیزی نزدیک به این جمله را به میکروفون می‌گفت: "شما بگویید این حقوق کارمندی بخور و نمیر چطور کفاف جریمه‌های آن‌چنانی را می‌دهد". یک‌بار دیگر بخوانید: "حقوق کارمندی بخور و نمیر چطور کفاف جریمه‌های آن‌چنانی را بدهد". یعنی علاوه بر گوشت و مرغ و نان و برنج و کرایه خانه و قبض آب و برق و تلفن و خرج دارو و دوا و دکتر و لباس و کفش و شامپو و خمیر دندان و مایع ظرف‌شویی؛ یک مورد دیگر هم در بین سبد خانوار داریم که عبارت است از قبض جریمه‌. یعنی خلاف‌کردن برای ما مثل نان شب است؛ مثل آب خوردن.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 11 اسفند1383ساعت 9:32 بعد از ظهر  توسط محمد  |