انصاف بدهیم (2)
- تا آنجا که سواد تاریخم قد میدهد ایرانیها بعد از حملهی نادرشاه به هند، دیگر به هیچ کشوری حمله نکردهاند و هیچوقت در هیچجنگی پیشقدم نشدهاند. در حالی که آمریکاییها اگر سالی یکبار در یک گوشهی دنیا مداخلهی نظامی نکنند کلوچههای کریسمس از گلویشان پایین نمیرود. این اواخر هم که دست و رویشان را با آب و صابون شستهاند و بهجای مداخله نظامی یکی یکی کشور فتح میکنند.
- یادم هست که کتاب "ساداکو و هزار درنای کاغذی" را در کودکی برایم خوانده بودند و خودم هم بعد از اینکه توانستم، بارها دوباره خواندمش. داستان -ظاهراً واقعی- یک دختر ژاپنی که سالها بعد از انفجار بمبهای هستهای در آن دوشهر ژاپن به سرطان خون (لوکمی) مبتلا میشود. به او میگویند که هرکس هزار درنای کاغذی درست کند، شفا میگیرد و بیماری گریبانش را رها میکند و او هم به همین امید دست به کار ساختن درناهای کاغذی میشود. اما پس از مدتی وقتی که تنها چند درنای دیگر تا هزار باقیمانده، ساداکو آرام و بیصدا روی تحت بیمارستان میمیرد. این داستان به یادم میآورد که در کرهی زمین تنها کشوری که بمب هستهای را واقعا مصرف کرده فقط آمریکا است.
نمیدانم با این حال چگونه میتوان هم منصفانه قضاوت کرد و هم مثل محمد قوچانی (سردبیر شرق) گفت که ما به "تقوای اتمی" نیاز داریم. اگر دعوا سر بدسابقگی و اطمینان به کشورها باشد آمریکاییها بسیار بدسابقهتراز ایرانیها هستند. اگر قرار باشد یک تفنگ را به یک آدم مطمئن بدهید، آیا کسی که هر روز چاقو میکشد و دعوا میکند و در دعوای هر دونفر دیگری هم دخالت میکند و خط و نشان میکشد و از قضا یکبار هم با تفنگ به دیگران شلیک کرده را انتخاب میکنید؟
