تبليغاتX
محمد

محمد

فکرهای نیمه خام درباره فرهنگ، جامعه، فناوری اطلاعات و فکرهای دیگران

کدام تبعیض؟

فرض‌کنید دو کارگر به خانه آورده‌اید که یکی از صبح سرکار بوده و دیگری از ظهر به بعد آمده؛ اگر وقت غروب و حساب، دستمزد این دو نابرابر باشد، آیا تبعیض و بی‌عدالتی رخ داده است؟

فرض‌کنید یک نفر در شهرستانی که معلم معمولی هم به زور پیدا می‌شود درس خوانده و یک نفر دیگر هم در تهران با هزار و یک معلم عمومی و خصوصی و دوپینگ کلاس کنکور و...؛ اگر در ارزیابی این دو نفر، ملاک‌های متفاوتی درنظر گرفته‌شود، آیا تبعیض ناروا صورت گرفته؟

فرض‌کنید در یک مسابقه‌ی تیراندازی به یک طرف دو عدد تیر بدهیم و به طرف دیگر دوازده عدد. آیا اگر داور شرایط مسابقه را ناعادلانه دانست و خواست شرط اضافی دیگری بگذارد، درست است بگوییم بین طرفین مسابقه تبعیض می‌گذارد؟

حالا فرض‌کنید در یک کشور پسرها هرکدام بعد از یک‌ یا دو سال کنکور دادن مجبور باشند به خدمت وظیفه بروند و عملاً از چرخه‌ی کنکور و درس‌خواندن خارج شوند. بازهم فرض‌کنید در همان کشور دخترها بتوانند از بعد از گرفتن دیپلم پیش‌دانشگاهی تا سال‌ها در کنکور شرکت‌کنند و آن‌قدر تیر بیاندازند تا یکی به هدف بخورد. آیا درست است به اسم جلوگیری از تبعیض جنسیتی به همین روال ادامه بدهیم و تا کسی خواست اعتراض کند فغان از در و دیوار و سقف بلندشود که چرا می‌خواهید تبعیض بگذارید؟

آیا خنده‌ناک نیست اگر در یک مسابقه‌ی دو، پای یک طرف را ببندیم و پای دیگری را باز بگذاریم و بعد هم کف‌بزنیم و برنده را تشویق کنیم و قصیده بسراییم و شعار انتخاباتی بدهیم که نسبت دانشجویان دختر به بالای شصت درصد رسیده؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه 18 خرداد1384ساعت 10:38 بعد از ظهر  توسط محمد  | 

حق استفاده نکردن از حق

قبول دارم که ما انسان‌ها صاحب این حق هستیم که در مورد موضوعات مختلف نظر بدهیم و نظرمان را ابرازکنیم. اما یک حق دیگر هم فوق این حق وجوددارد: حق این‌که ساکت بمانیم و اظهارنظر نکنیم؛ به‌‌عبارت دیگر حق استفاده نکردن از آن حقوق‌ دیگر.

اولاً آدم حق دارد در برخی موارد اصلاً هیچ نظری نداشته‌باشد. مثلاً در مورد یک موضوع هنوز به نتیجه نرسیده‌باشد، یا اطلاعات کافی نداشته‌باشد یا اصلاً علاقه‌مند نباشد که در مورد آن فکرکند تا نظری حاصل شود. مثلاً کسی مثل من که در عمرش مجموعاً 5 بازی فوتبال هم نگاه‌نکرده و هیچ علاقه‌ای هم به آن ندارد، حق دارد در مورد موضوعات این ورزش نظری نداشته‌باشد و سکوت کند. یا در مورد رابطه‌ی تئوری کوانتوم با دترمینیزم، یا در مورد تفسیر ابیات مشکل حافظ و... نمونه‌های دیگری که چه بسیارند.

دوم این که آدم حق دارد درعین نظر داشتن آن را کتمان کند و مخفی نگهدارد و به کسی اعلام نکند. نمونه‌اش وقتی است که آدم ایده‌ی خامی دارد ولی چون هنوز در مورد آن مطمئن نشده، نمی‌خواهد آن را ابرازکند.

سوم این‌که آدم حق دارد نظر داشته‌باشد اما این نظر را فقط به بعضی‌ها بگوید و به بعضی دیگر نگوید. مثلاً ممکن است شما در مورد فلان مطلب عرفانی نظراتی داشته‌باشید و آن را به دوستان‌تان بگویید اما دل‌تان نخواهد همان نظرات را به یک نفر غریبه‌تر اعلام‌کنید. نمونه‌های این دسته هم فراوانند.

به هرحال حرفم این است که وظیفه‌ی یک وبلاگ‌نویس این نیست که در مورد هر موضوع و پدیده‌ای اظهارنظرکند و هر سؤالی را جواب‌دهد، هرچند آن موضوع، موضوعی روز باشد و تقاضای اظهارنظر در مورد آن هم زیاد باشد. به عبارت دیگر، وبلاگ مثل برنامه ترانه‌های درخواستی نیست که هرچه ترانه‌ی روز بود و مشتری می‌طلبید، آن را پخش‌کند. صاحب وبلاگ حق دارد در هر موضوعی که دلش نخواست نظر ندهد. مثلاً من قصد ندارم نظرم در مورد انتخابات را در این وبلاگ اعلام‌کنم. اگرچه حقش را دارم، اما حق چشم‌پوشیدن از این حق را هم دارم و فعلاً از این حق دوم استفاده می‌کنم.

 

+ نوشته شده در  شنبه 7 خرداد1384ساعت 1:4 قبل از ظهر  توسط محمد  |