تبليغاتX
محمد

محمد

فکرهای نیمه خام درباره فرهنگ، جامعه، فناوری اطلاعات و فکرهای دیگران

پرده ديگر حجاب

در اين فکر بودم که در مورد بيماري لذت‌بردن از ‌آزار ديگران و به هيچ گرفتن حقوق آن‌ها و نمونه‌ي بارز اين روزهايي‌‌اش، يعني ناامني و وضعيت قرمز نيمه‌جنگي که هرسال به‌خاطر بساط چهارشنبه‌سوري بر سرمان آوار مي‌شود بنويسم، اما ديدم در مورد نوشته‌ي پيشين، هنوز حرف نگفته‌اي باقي است که عبور از آن بحث بي ‌يادآورد آن نکته، ناقصش خواهد گذارد. بنابراين نوشته‌ي چهارشنبه‌سوري را فعلا وامي‌نهم تا شايد وقتي ديگر.

اين موضوع، موضوعي مهم است که به‌نظرم هميشه بايد در کنار بحث از حجاب به ياد آورده‌شود؛ چراکه به نظرم مکمل و روي ديگر سکه‌ي حجاب است و ديدن آن بي اين و شنيدن اين بي آن تنها به فهمي ناقص ونيم‌خورده از احکام شرعي در اين باب منتهي مي‌شود. بخصوص که مي‌بينم هرچه‌ که فريادها در مورد حجاب و بدحجابي بلند است، در اين مورد کوتاه است و يا اصلا صدايي شنيده نمي‌شود؛ و بالاخص که مي‌بينم اين حکم هم از آن دستوراتي است که در عين اهميت، بسيار متروک و مهجور مانده‌است و مرتکبان آگاه و ناآگاه آن کم نيستند و بل بسيارند.

يکي از مواضعي که در قرآن در مورد حجاب به زنان مسلمان امرشده، آيه‌اي است از سوره‌ي نور که به زنان مؤمن امر مي‌کند که سرپوش‌ خود را طوري قراردهند که گردن‌شان را هم بپوشانند و زينت و آرايش خود را در حضور کسی جز محارم خود آشکار نکنند و... تا آخر آيه.

اما قبل از همين آيه، آيه‌ي ديگري هم هست که به مردان مؤمن امر مي‌کند که چشمان خود را فرواندازند و پاک‌دامني خود را حفظ کنند و بدانند که خداوند بر نهان و آشکار آن‌ها آگاه است. درحقيقت، همان‌طور که بدحجابي و بي‌حجابي براي زنان گناه و سرپيچي از فرمان خداوند شمرده مي‌شود، چشم‌چراني و نگاه‌هاي هرزه‌ و آلوده نيز براي مردان گناه است و در قرآن نيز اين دو در يک‌جا و در کنار هم مطرح شده‌اند. بنابراين، همان‌گونه که در مورد دروغ و غيبت و رياکاري تذکر داده مي‌شود و همان‌طور که به بي‌حجابي اعتراض مي‌شود، در مورد نگاه آلوده و هرزه‌ي مردان نيز نيازمند تذکر و تبيين و فرياديم.

مرد مسلمان حق ندارد با چشمانش از يک زن کام بگيرد و خود را از اين لذت سيراب کند. اين‌که زني بدحجاب يا بي‌حجاب باشد، گناهي است که او مرتکب مي‌شود و اين گناه هيچ‌وقت جواز یا دليل موجهی براي گناه کردن يک مرد در نظربازي و چشم‌چراني شمرده نخواهدشد. هنرپيشه‌هاي سينما، عابران خيابان، تلويزيون، تاکسي، دانشگاه، رستوران، روزنامه، اينترنت و... هيچ‌کجا و هيچ‌يک از اين قاعده استثنا نشده‌اند و نظرکردن مرد براي کام‌طلبي به هر زني و از طريق هررسانه‌اي ممنوع و گناه شمرده‌شده‌است. اين را مي‌گويم چون ديده‌ام مرداني که با نگاهي سير سرتابه‌پاي زني بدحجاب را جارو مي‌کنند و چشم‌ها را خوب مي‌نوشانند و بعد هم غري مي‌زنند که "عجب وضع خرابي" ويا چيزي و چيزکي نظير آن.

شايد رعايت اين موضوع براي يک مرد دشوار باشد، اما اين "شايد" در مورد نگه‌داشتن حجاب کامل براي يک زن نيز صادق است و اساسا از اين یحتمل‌ها و شايدها در رعايت تمام احکام شرعي و حتا قانون و مقررات عرفي وجوددارد: تا به‌حال پيش نيامده که پاي‌تان خسته باشد و حال فشردن کلاچ و گرفتن ترمز را نداشته‌باشيد و آرزو کنيد ای‌کاش چراغ قرمز نبود؟ یا شب امتحانی که درس نخواندن کار را از خستگی گذرانده و به محنت و ستوه رسانده‌باشد و بعد خیال شیرینی در دل‌تان بگذرد که چه‌خوب می‌شد اگر امتحان فردا جوری می‌گذشت و در آن درس قبول می‌شدید؟

هرچند زنان نيز در همان آيه‌ي حجاب از نگاه آلوده منع‌شده‌اند، اما همه مي‌دانيم که لذت‌جويي از نگاه چيزي است که بيش‌تر مورد ابتلاي مردان است و اين راه مخفیانه‌ترین، ارزان‌ترين و بي‌خطرترين روش براي لذت‌جويي يک مرد است. اپيدمي بدنظري و نگاه‌ آلوده -و به‌قول آل‌احمد انجام عمل جنسي با چشم- هم بسيار ديرپاتر و ريشه‌دارتر از بدحجابي است و فمينسيت‌ها –اگر اساسا به چنين چيزهايي معتقد باشند- مي‌توانند اين را به فهرست حق‌کشي‌ها در جامعه‌ي مردسالار اضافه‌کنند که حداقل در گذشته، اگرچه زن‌ها اکثرا حجاب را به حد کمال رعايت مي‌کردند، اما بساط چريدن گله‌ي چشم‌ها به راه بوده‌است.

ممکن است خيلي‌ها به اين نوشته بخندند، همان‌طور که ممکن است خيلي‌ها به حجاب بخندند و آن را عقب‌ماندگی و یا هرچیز دیگری که مایل‌اند نام بگذارند، اما روي این سخن من اساسا با آن‌ها نيست. مخاطب نوشتن من کساني هستند که به اين احکام اعتقاد دارند و در مورد رعايت آن حساس‌اند و از مشاهده‌ي ناپاي‌بندي‌ به آن‌ها آه مي‌کشند. براي آن‌ها مي‌گويم: شايد بتوان گفت که تعداد بدحجاب‌ها و بي‌حجاب‌ها با تعداد هرزه‌نظرها و چشم‌چران‌ها نسبتي مستقيم دارد؛ اين هر دو مشغول گناهي هستند که قرآن در يک موضع و بر يک سياق از آن نهي کرده‌است.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 26 اسفند1383ساعت 10:39 قبل از ظهر  توسط محمد  | 

نکاتی در مورد نوشته‌های اخیر

عدد شمارش‌گر بینندگان که بالا می‌رود، مثال قندی است که در دل نویسنده آب شود؛ بی‌هوده هم نیست، چون نویسندگی سر دیگر طنابی است که آن سرش را خوانندگان به‌ دست خوانندگی‌شان گرفته‌اند. به‌هرحال به مدد لینک‌های این وبلاگ به دو نوشته‌ی اخیر من، عدد خوانندگان ظرف دو سه ‌هفته از پانصد گذشت که بیش‌ از سی‌صد مورد آن‌ها، راه را از آن لینک پی‌گرفته بودند. به‌هرحال باید جوری مراتب حظ خودم را از خوانده‌شدن مطالبم بانگ می‌دادم که این جملات همان شد.

 

اما در مورد نظرات؛

 

- آقایان حمزه و محمدامین ذیل نوشته‌ی قبلی‌ام در مورد بدحجابی بحث کوتاهی کرده‌اند. در مورد این بحث حرف همان نوشته را تکرار باید کرد. همان‌طور که دروغ و غیبت و ریاکاری گناه است، بدحجابی هم گناه است. حالا با تغییر متغیر جای گناه‌های ذکرشده در جملات پایه و پیرو را عوض کنید. حرف من در آن نوشته دقیقا همین بود که نباید تفاوت طعمی که از این تغییر متغیر حاصل می‌شود را به نفع هیچ گناهی به‌کار انداخت؛ هم کسانی که دروغ و غیبت و ریا را وامی‌نهند و فقط به بدحجابی خرده می‌گیرند اشتباه می‌کنند و هم کسانی که به بهانه‌ی دروغ و غیبت و ریاکاری دیگران به حجاب پایبند نیستند. این هر دو گروه در اشتباهی واحد به هم شبیه‌اند و آن ارتکاب گناه و عدم توجه به بزرگی کسی است که معصیتش را انجام می‌دهند. البته موافقم که گناه‌کردن علنی مذموم‌تر از گناه‌کردن در خفاست، اما اولا بدحجابی و دروغ‌گفتن و غیبت‌کردن و ریاکاری، همگی گناه‌های علنی هستند و ثانیا بین گناه‌های علنی و پنهانی هم همان نسبت تغییر متغیر برقرار است و یکی توجیه دیگری نتواند شد.

 

- آقای حامد قدوسی، همان‌طور که صریحاً گفته بود، اصل حرف مرا قبول دارد، اما.... و تمام حرف من هم همین بود که آن بحث جایش بعد از این "اما" است و نه قبل از آن. بنابراین، هرکس دیگری هم که بعد از گفتن چنین "اما"یی وارد این بحث شود ناخودآگاه اصل حرف من را پذیرفته‌است. اتفاقا مثال خوب "نمای ساختمان‌" را هم خود ایشان آورد که شباهت زیادی با نوع پوشش دارد و به‌نوعی یک نمونه‌ی تأییدکننده‌ی دیگر است. از قضا همین مثال هم نشان می‌دهد که مسأله‌ی بحث بر سر پوشش از کجاها آب می‌خورد، چون می‌بینیم و می‌بینید که کسی در برابر اجبارهای شهرداری در مورد نمای ساختمان‌ها "واحقوق بشرا" را فریاد نمی‌کند.

 

- فردی بی‌نام کامنتی گذاشته‌بود که پشت کلمات طعن‌آلود، منظور اصلی‌اش این بود که اگر در آمریکا فلان قانون هست، این‌که دلیل نمی‌شود. موافقم؛ من هم مثالی که از قوانین در آمریکا آوردم را دلیل نمی‌دانم؛ مثال می‌دانم. مثال چیزی است که از باب تقریب به ذهن، برای پذیرش آسان‌تر مطلب مطرح می‌شود، نه برای استدلال و استناد. نوشته‌ی من دلایل مستقل خودش را هم داشت.

 

- یک خانم صاحب وبلاگ‌ گفته‌بود که نوع پوشش به درک و تفکر آدم ربط دارد. درست است، اما نه فقط. همان‌طور که در نوشته‌ام آوردم، تفکر ما و آینه‌ی دیگران هر دو در نوع پوشش مؤثرند.

باز خود ایشان طعنه‌ای زده که مطلب من مربوط به جامعه‌ی دورو و مذهبی است و با آوردن این "واو" مذهب را به دورویی عطف‌کرده و در یک صف آورده که در این باره قضاوت با خوانندگان. اما یک نفر که در اروپا یا آمریکا زندگی می‌کند، لطفا این‌جا کامنت بگذارد که آیا لباس پوشیدن مردم در آن‌جا کاملا بی‌ربط به جامعه است؟ آیا اروپایی‌ها برای مهمانی، مراسم رسمی، مسافرت، سرکار و خانه لباس‌های یک‌جور می‌پوشند؟ یا به قول ایشان این حرف‌ها به دلیل این است که ما درک‌مان نمی‌رسد و شعورمان کفایت نمی‌کند؟

 

- باز آقای حامد قدوسی در کامنت مجددی گفته‌اند که " قانون نبايد به‌گونه‌اي باشد که دايم نقض‌شود، اين نشانه يک مشکل در قانون است". به باقی کلام ایشان کاری ندارم، اما در مورد همین استدلال که گاه و بی‌گاه از دیگران هم می‌شنویم: آیا ایشان می‌دانند که حتا اگر چند ساعت در خیابان‌های تهران رانندگی کنند، یک شمارش‌گر 10 بیتی شمردن موارد تخلف رانندگی را کفاف نمی‌دهد؟ آیا این دلیل خوبی است که ردشدن از چراغ قرمز یا ورود ممنوع آزاد اعلام شود؟

 

-  آقا یا خانم "ث" گفته‌اند که اگر اعراب همه‌ی دختران‌شان را زنده به گور می‌کردند که جمعیت‌شان هیچ‌وقت رشد نمی‌کرد. درست است و البته ادعا هم چنین نیست. همه‌ی اعراب همه‌ی دختران‌شان را زنده‌به‌گور نمی‌کردند؛ آن‌چه در تاریخ آمده آن است که رسم و سنت سیئه‌ای در بین‌ اعراب جاهلی وجود داشته که از به دنیا آمدن فرزند دختر احساس ننگ و سرافکندگی می‌کردند و خشمگین می‌شدند -چنان‌که به قول قرآن رنگ‌شان از خشم تیره می‌شد- و البته از این میان برخی نیز برای پوشاندن ننگ و رهایی از نکبتی که حس می‌کردند، نوزاد را زنده در خاک می‌کردند و به این شکل فجیع می‌کشتند. مطابق نقل‌های تاریخی کسانی بوده‌اند که حتا چندین فرزند دختر خود را با همین وضع کشته‌بودند. به‌هرحال، این موضوع یک واقعیت تاریخی است که نیازی به علامت تعجب به نشانه‌ی تسخر ندارد. کاریکاتور ساختن از یک حقیقت و بعد به سخره‌گرفتن همان دست‌پخت خودپرداخته، از قبیل همان حدیث خود گفتن و خود خندیدن است.

متأسفانه یکی از عادت‌هایی که در اثر احساس آزاداندیشی به آدم‌ها دست می‌دهد این است که به‌نوعی طغیان علیه همه‌چیز برمی‌خیرند و هرآن‌چه از گذشتگان نقل‌شده یا دیگران پرشماری به آن معتقد باشند را غلط می‌پندارند؛ درحالی‌که از نظر منطقی اموری مثل زمان، تعداد و یا ماهیت باوردارندگان نسبت به حقیقت و حقانیت لااقتضا هستند؛ یعنی نمی‌توانند دلیل حق یا ناحق شمردن گزاره‌ای قرار گیرند.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 23 اسفند1383ساعت 10:12 بعد از ظهر  توسط محمد  | 

لینک

تحریک احساسات علیه ایران

جنس‌های یک مغازه دار جمهوری‌خواه آمریکایی طرفدار بوش (لینک از صبحانه)

 

کشف ویروس Trojan horse و قدرت حفاظت مانیتور!!!

فوران دانش در ایسنا...

 

سال آینده کامپیوتر ارزان می شود

در مورد تعرفه اینترنت هم مشابه همین خبر اعلام شده

 

+ نوشته شده در  شنبه 22 اسفند1383ساعت 2:30 بعد از ظهر  توسط محمد  | 

پوشش امری خصوصی نیست

گذشته از تأمل فلسفی درمورد تفکیک بین حوزه‌ی عمومی و خصوصی و مفهوم نادقیق و حتا گاه نامفهوم این کلمات -که ان‌شاءالله به‌زودی به آن دعوت خواهم‌کرد-، عجالتاً می‌خواهم بگویم که برخلاف حرف‌ها و تبلیغاتی که گاه می‌شنویم و می‌خوانیم، لباس پوشیدن یا نپوشیدن و درحالت کلی‌تر وضع ظاهری آدم‌ها، دست‌کم در بیرون از محیط خصوصی‌شان، یعنی در خیابان، دانشگاه، مدرسه، سینما و... به‌هیچ‌عنوان امری خصوصی نیست. این حرف را در مقابل کسانی مطرح می‌کنم که با گفتن این که نحوه‌ی پوشش آدم‌ها امری شخصی است، می‌خواهند نتیجه بگیرند که در این زمینه تنها حقوق یک "فرد" مطرح است و لذا دیگران -چه به معنی فردی و چه به معنی جمعی‌- در این زمینه حق تقنین، تعیین، تحدید یا تحمیل ندارند. به بیان دیگر می‌خواهم بگویم که لباس پوشیدن موضوعی است که علاوه بر خود فرد، به جامعه نیز کاملاً مربوط است و لذا چنین نیست که تأثیر و تأثر آن تنها به یک فرد بستگی داشته‌باشد و در اختیار خود او باشد. این حرف البته چندان حرف پیچیده‌ای هم نیست؛ کافی است اهداف متفاوتی که در پوشیدن لباس و انتخاب نوع پوشش مطرح‌اند را در نظر بگیریم: حفاظت در برابر وضعیت آب و هوا (پوشیدن کاپشن و بارانی، به‌دست گرفتن چتر، گذاشتن کلاه، عینک آفتابی)، مقتضای شغل و موقعیت (روپوش سفید پزشک و پرستار، لباس کار مکانیک اتومبیل، کلاه ایمنی کارگر کارخانه)، جلب توجه و خودنمایی (لباس‌های مد روز، رنگ‌های جاذب و غیررایج، لباس‌های ژست روشنفکری)، شعار و اعلام تعلق به گروه و حزب (لباس نارنجی تظاهرکنندگان اوکراین، پیراهن با عکس چگوارا یا بن‌لادن) و... برخی از بدیهی‌ترین این هدف‌هاست. همین‌ موارد به‌وضوح نشان می‌دهند که در انتخاب نوع پوشش فاکتورهای غیرفردی و غیرخصوصی کاملاً حضور و دوام دارند و این تنها خود فرد نیست که از پوشش خودش تأثیر می‌پذیرد. رفتار روزمره‌ی ما هم گواه محکمی بر همین واقعیت است: وقتی که می‌خواهیم از خانه بیرون بیاییم، تغییر پوشش می‌دهیم؛ برای رفتن به مهمانی لباس متفاوتی می‌پوشیم؛ برای ملاقات با یک آدم مهم کفش‌های‌مان را واکس می‌زنیم؛ پیش از این‌که برای دیدن مهمان به اتاق پذیرایی برویم، نگاه می‌کنیم که موهای‌مان به‌هم‌ریخته نباشد؛ قبل از رفتن به روی سن برای گرفتن جایزه، دست می‌کشیم که وقت لمیدن روی صندلی پشت پیراهن‌مان بیرون نزده باشد و....

از طرف دیگر، فرض‌کنید در هنگام تظاهرات پی‌درپی در اوکراین بودید؛ وقتی که طرف‌داران فلان حزب برای اعلام همبستگی خود از پوشش‌های نارنجی‌‌رنگ استفاده می‌کنند، مطمئناً پوشیدن رنگ نارنجی از دید دیگران به حمایت از آن حزب تعبیر می‌شود و شما دیگر در انتخاب رنگ دل‌خواهتان –که ازقضا ممکن است نارنجی باشد- آزاد نیستید. یا فرض‌کنید کسی به مدل لباس سبزرنگ که مخصوص پلیس است علاقه‌مند باشد، مطمئنا نمی‌تواند آزادانه این پوشش را انتخاب کند، زیرا پوشیدن آن در چارچوب یک جامعه معنای کاملاً تعیین‌شده‌ای دارد.

 همه‌ی این‌ها نشان می‌دهد که هم حضور "دیگران" در نوع پوشش ما تأثیرگذار است و هم پوشش ما بر دیگران تأثیر می‌گذارد، چون اگر چنین نبود، اساساً لازم نبود در حضور جمع‌های مختلف و آدم‌های مختلف نوع پوشش‌ متفاوتی انتخاب‌کنیم. البته شاید این تصور وجود داشته‌باشد که خیلی از این تغییر پوشش‌ها به‌خاطر تمایل خود آدم‌ها است، ولی اگر ریشه‌ی همین احساس را هم بکاویم، باز می‌بینیم که مسأله دقیقاً همان نگرانی -حتا کاذب- نسبت به تأثیر نوع پوشش بر دیگران است؛ کسی که وسواس جنون‌آلودی در لباس پوشیدنش به‌خرج می‌دهد، فکر می‌کند که همه با دقت تمام، لباس پوشیدنش را تحت‌نظر خواهندداشت و به همین دلیل دایم نگران است که اگر مردم سرآستین چرک‌شده‌اش را ببینند چه تصویری از او در ذهن‌شان می‌کشند یا اگر رنگ سگک کفشش با دکمه‌های کاپشن هم‌خوان نباشد، بی‌سلیقگی‌اش را با چه کلماتی زیر لب خواهند جوید. هرچند ممکن است واقعیت چنین نباشد، اما ریشه‌ی این تمایلات دقیقا همین نکته‌است که فرد می‌داند لباس او روی دیگران و ذهنیت آن‌ها تأثیرگذار است.

بنابراین نمی‌توان گفت که لباس پوشیدن امری کاملاً شخصی است و به هیچ‌کس مربوط نیست؛ پوشش و  ظاهر ما در جامعه، موضوعی با جنبه‌های کاملا اجتماعی است که به افراد جامعه‌ی پیرامون ما هم مربوط است و به همین دلیل است که حتا در آمریکا هم ممکن است پلیس به دلیل نوع پوشش شما را جریمه و حتا بازداشت کند.

اگر بپذیریم که پوشش آدم‌ها امر فردی صرف نیست، برخی حرف و حدیث‌‌ها شکل دیگری مثل این به‌خود می‌گیرد که مثلا در جامعه "الف"، حد پوشش چیست و محدوده‌ی آزادی در لباس پوشیدن کدام است. واضح است که محل این بحث با ادعای فردی و شخصی بودن پوشش چقدر تفاوت دارد. به‌هرحال نتیجه‌ی ساده‌‌ای که می‌خواهم بگیرم این است که اگر کسی طرفدار بی‌حجابی است و یا مایل به ‌شکل خاص و ممنوعی از پوشش است، باید سرگشاد سرنا را رهاکند و مقصود اصلی‌اش را بگوید، چون درآویختن به حقوق فردی و حوزه‌ی خصوصی در این‌جا جایی ندارد.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 16 اسفند1383ساعت 8:29 بعد از ظهر  توسط محمد  | 

لینک

به آیت الله سیستانی نوبل صلح بدهید

یک طومار اینترنتی

 

تشکیلات آیت الله سیستانی اولین ISP ها را در مشهد و نجف راه‌انداخته است

قابل توجه خیلی‌ها از جمله این آقای الپر (بدون توفیق چشم گیر در تلفظ اسمش)

 

شوالیه مایکروسافت

بیل گیتس به نشان اسب‌سوار ارشد ملکه بریتانیا مفتخر شده.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 13 اسفند1383ساعت 1:52 بعد از ظهر  توسط محمد  | 

همه باهم گناه کنیم

این آقا می‌گوید -و از خیلی‌های دیگر هم شنیده‌ام وشنیده‌ایم-: " آیا فقط بد حجابی گناه است یا ریا و دروغ و تظاهر هم جزء گناهان است؟". سؤال استفهام انکاری است و منظورش به زبان ساده‌تر این است: "فقط که بدحجابی گناه نیست، دروغ و ریا و تظاهر هم گناه‌اند". یا به روایت‌های دیگر: "چرا گیر داده‌اید به حجاب، مگر گناه‌های دیگر کم‌اند؟"؛ "این همه گناه‌های بزرگ در این کشور می‌شود، عده‌ای فقط دنبال چند تار مو هستند"؛ و احادیث مجمل و مفصلی از این دست.

البته اگر کسی معتقد باشد که بدحجابی اصلاً گناه نیست، حرف دیگری است و از این بحث خارج، اما به‌نظر نمی‌رسد که این آقا با آن لباس روحانی و "سیه‌تاج عرب"ی که به علامت نوادگی پیامبر اسلام بر سر دارد چنین نظری داشته‌باشد؛ کما این که جمله‌‌اش هم چنین اقتضایی ندارد.

 اما واقعاً از این حرف کدام نتیجه‌ی منطقی عاید می‌شود؟ آیا از این‌که ریا و دروغ و تهمت و غیبت هم گناه هستند هیچ نتیجه‌ای می‌توان گرفت که به نفع بدحجابی باشد؟ مثال‌ها را کمی عوض کنیم؛ آیا مثلاً رواج آدم‌کشی، جواز دزدی می‌شود؟ آیا از یک دزد پذیرفته‌است که بگوید " این‌همه آدم‌کشی هست، چرا گیر داده‌اید به دزدی؟". واقعاَ این‌که بعضی افراد به گناه خاصی دست بزنند، جز در مقام مغالطه توجیه انجام هیچ گناه دیگری را فراهم می‌کند؟

اتفاقا موضوع این است که هم باید جلوی دزد را گرفت و هم جلوی آدم‌کش را، نه این‌که چون دزدی هست از آدم‌کشی هم بگذریم.

 برای پی‌بردن به اوج پوچی این حرف یک‌بار جای صدر و ذیل کلام را عوض کنید؛ روزی را تصور کنید که دروغ‌گویان و ریاکاران در جواب اعتراض‌ها عذر بیاورند که: "آیا فقط دروغ و ریا و تظاهر گناه است یا بدحجابی هم جزو گناهان است؟" این حرف جز در تغییر متغیر با آن حرف قبلی هیچ فرقی ندارد، هرچند از نظر روانی، جمله‌ی اول طعم طرفداری از بدحجابی دارد و جمله‌ی دوم بوی طرفداری از دروغ و ریاکاری. کما این‌که جمله‌ی اول را می‌توان در یک نوشته که به جانب‌داری از حضور افراد بدحجاب در مراسم شام غریبان سیدالشهدا نوشته شده به‌کار برد، بی‌آن که به سیاق کلام بربخورد؛ اما جمله‌ی دوم (یک‌بار دیگر بخوانیدش) مثلاً باید در یک فیلم دیالوگ بچه‌ای باشد که به‌خاطر دروغی که گفته معلم بدحجابش گوشش را می‌پیچاند و ملامتش می‌کند که چرا گناه کرده.

اتفاقا مثال دیگر همان نمونه‌ای است که خود ایشان در دنباله‌ی نوشته‌اش آورده یعنی قمه‌زنی. آیا ایشان می‌پذیرد که قمه‌زن‌ها بگویند "چرا گیرداده‌اید به ما، مگر بدحجابی گناه نیست؟"

به هرحال گناه‌، گناه است؛ از هرکس که صادر شود و از هر نوعی که باشد. بزرگی و کوچکی گناهان را هم خود خداوند می‌داند. ای‌بسا برخی گناهکاران به دلیل آن‌که برخی گناهان را مرتکب نشده‌اند بخشوده شوند و ای‌بسا برخی گناهان که در چشم ما کوچک‌ شده، نزد خداوند بسیار بزرگ‌ باشد. اما فراموش نباید کرد که همه گناهان در یک چیز بزرگ باهم مشترک‌اند و آن سرکشی و گستاخی در برابر فرمان خداوند است. از این جاست که هم بدحجابی بد است و هم دروغ و هم ریا. همه را باید کنار گذاشت و به همه‌ی آن‌ها باید اعتراض کرد. این‌که بگوییم به دروغ و ریا اعتراض کنید و بدحجابی را واگذارید، درست مثل این است که بگوییم به دروغ و ریا کار نداشته باشید و فقط به بدحجابی اعتراض کنید. این دو حرف اگرچه ظاهراً باهم در تقابل‌‌اند اما هردوی آن‌ها از منطق واحدی سیرآب می‌‌شوند. ضمن این‌که اگر بنا بود انجام برخی گناهان عذر انجام گناهان دیگر شود، دروغ‌گویان به بهانه‌ی بدحجابان، بدحجابان به بهانه‌ی دروغ‌گویان و ریاکاران به بهانه‌ی هر دو دیگر می‌توانستند گناه خود را توجیه کنند و اصلاً بهتر آن ‌بود که همه باهم گناه کنیم تا همه هرچه بیش‌تر معذور باشیم.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 13 اسفند1383ساعت 1:30 بعد از ظهر  توسط محمد  | 

نان شب

 رانندگی در تهران دیوانه کننده‌است. گاه می‌شود که بعد از چندساعت رانندگی به شدت خسته می‌شوم که می‌دانم به دلیل هیجان و اضطراب و حرص خوردن‌هایی است که باعث بالارفتن ضربان قلب و انقباض ماهیچه‌ها می‌شود. شاید خیلی‌ها روزی که گواهی‌نامه می‌گیرند دل‌شان می‌خواهد که راننده‌ی خوبی باشند و قانون را پاس بدارند، ولی هاضمه‌ی فراگیر رانندگی در تهران خیلی زود اکثرشان را در خود حل می‌کند و می‌آموزند که برای بقا در میان جنگل تهران گزیری چشم‌بستن بر قانون‌های رانندگی ندارند. شاید همه دیده‌ایم که گاه اگر بخواهی قانون را رعایت کنی -مثلا به جای شتاب گرفتن و بوق زدن به محض دیدن عابر پیاده، لحظه‌ای پشت خط‌های سیاه و سفید گورخری بایستی تا پیاده بی‌نوا عرض خیابان را بی‌دلهره طی کند- صدای بوق و پرخاش و سبقت‌های توحش‌آمیز راننده‌های پشتی چنان پس کله‌ات می‌زند که عبرت شود. یک‌بار یک استاد فیزیک در دانشگاه می‌گفت نظم در بی‌نظمی اختلال ایجاد می‌کند و بعد هم مثالش همین اوضاع رانندگی در تهران بود. گفتم استاد، یاد آن دیگری اتریشی افتادم که پس از شرکت در کنفرانسی در تهران، وقتی برای خداحافظی با حضار پشت تریبون آمد، در جواب این‌که چه خاطره‌ای در پایان دیدارتان دارید گفت: "…Do never drive in Tehran".

بی‌قانونی در رفتار روزمره رانندگان موج می‌زند، آن‌قدر که انگار دیگر کسی قباحت آن را حس نمی‌کند. بارها دیده‌ام که آقا یا خانم ورود ممنوع خیلی راحت و با سرعت برخلاف جهت می‌شتابد و بودنش را هم با چراغ‌زدن‌های پیاپی اعلام می‌کند و همه هم خیلی عادی و بی‌هیچ عکس‌العملی کنار می‌کشند تا راهش تنگ نشود. صحنه‌هایی مثل انحراف به چپ و حرکت در سوی مخالف خیابان، ورود ممنوع، دورزدن در محل ممنوع، لایی کشیدن‌های جنون‌آمیز در اتوبان و یا ایستادن‌های ناگهانی درست در وسط خیابان برای پیاده و سوار کردن مسافر و... چیزهایی هستند که چشم‌ها آن‌چنان به دیدنش عادت کرده که پلیس‌ها را هم حتا از دیدنش چینی در پیشانی نمی‌افتد. بارها و بارها دیده‌ام پلیسی را که مثلا برای مجازات واردشوندگان به محدوده‌ی طرح ترافیک گمارده‌اند، به نظاره اقسام خلاف‌کارانی که دوبله پارک می‌کنند، حق تقدم را رعایت نمی‌کنند، گردش ممنوع می‌کنند و... ایستاده‌است و انگار نه انگار...

یادم هست که یک‌بار فرمانده پلیس می‌گفت ۳۰ درصد مشکلات ترافیکی تهران مولود فرهنگ غلط رانندگی و رعایت نکردن قانون است. این یعنی اگر به‌جای غرغرهای دایمی در مورد تعداد ماشین‌ها و کمبود معابر و نادرستی هندسی خیابان‌ها و ... که شاید هم نکات درستی باشند، اگر فقط قانون را رعایت کنیم، عجالتاً به‌جای ۱ساعت، ۲۰ دقیقه در ترافیک وقت تلف خواهیم‌کرد...

اما هدفم از نوشتن این نکات اخلاقی اشاره به حرف جالبی بود که با بالارفتن مبلغ جریمه‌ها بارها شنیدم و چه‌خوب عمق فاجعه را نشان می‌داد. حتا یک‌بار خبرنگار تلویزیون هم برای بی‌طرفانه نمایاندن گزارشش آن را در گزارش بخش خبری گنجانده بود: مرد میان‌سالی که کمی هم موهای سفید در میان جمعیت سیاه‌رنگ روی سرش افتاده‌‌بود، با لحن و قیافه‌ای کاملا حق‌به‌جانب چیزی نزدیک به این جمله را به میکروفون می‌گفت: "شما بگویید این حقوق کارمندی بخور و نمیر چطور کفاف جریمه‌های آن‌چنانی را می‌دهد". یک‌بار دیگر بخوانید: "حقوق کارمندی بخور و نمیر چطور کفاف جریمه‌های آن‌چنانی را بدهد". یعنی علاوه بر گوشت و مرغ و نان و برنج و کرایه خانه و قبض آب و برق و تلفن و خرج دارو و دوا و دکتر و لباس و کفش و شامپو و خمیر دندان و مایع ظرف‌شویی؛ یک مورد دیگر هم در بین سبد خانوار داریم که عبارت است از قبض جریمه‌. یعنی خلاف‌کردن برای ما مثل نان شب است؛ مثل آب خوردن.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 11 اسفند1383ساعت 9:32 بعد از ظهر  توسط محمد  | 

لینک

ترمیم امنیتی فایرفاکس

ترمیم‌های غیرامنیتی هم البته احتیاج دارد. در ضمن وبلاگ بن گوجر (مسؤول پروژه‌ی فایرفاکس) را هم ببینید.

 

نسخه جدید کوپرنیک

هم از نظر امنیتی و هم از نظر کاربری از جست‌وجوگر دسک‌تاپ گوگل قطعا بهتر است. نگاهی به ویژگی‌های نسخه‌ی جدیدش بیاندازید.

 

SQL Server 2005

نسخه‌ی آزمایشی‌. البته سرور پایگاه داده متن باز احتمالی سان (عجب تتابع اضافاتی!) که هنوز در حد حرف و شایعه است، می تواند یک ولوله حسابی راه بیاندازد.

 

وبلاگی درباره کرم‌ها و ویروس‌ها

خیلی جالب و پرمطلب است.

+ نوشته شده در  جمعه 7 اسفند1383ساعت 10:17 بعد از ظهر  توسط محمد  | 

انصاف بدهیم (2)

- تا آن‌جا که سواد تاریخم قد می‌دهد ایرانی‌ها بعد از حمله‌ی نادرشاه به هند، دیگر به هیچ کشوری حمله نکرده‌اند و هیچ‌وقت در هیچ‌جنگی پیش‌قدم نشده‌اند. در حالی که آمریکایی‌ها اگر سالی یک‌بار در یک گوشه‌ی دنیا مداخله‌ی نظامی نکنند کلوچه‌های کریسمس از گلویشان پایین‌ نمی‌رود. این اواخر هم که دست و رویشان را با آب و صابون شسته‌اند و به‌جای مداخله نظامی یکی یکی کشور فتح می‌کنند.

- یادم هست که کتاب "ساداکو و هزار درنای کاغذی" را در کودکی برایم خوانده بودند و خودم هم بعد از این‌که توانستم، بارها دوباره خواندمش. داستان -ظاهراً واقعی- یک دختر ژاپنی که سال‌ها بعد از انفجار بمب‌های هسته‌ای در آن دوشهر ژاپن به سرطان خون (لوکمی) مبتلا می‌شود. به او می‌گویند که هرکس هزار درنای کاغذی درست کند، شفا می‌گیرد و بیماری گریبانش را رها می‌کند و او هم به همین امید دست به کار ساختن درناهای کاغذی می‌شود. اما پس از مدتی وقتی که تنها چند درنای دیگر تا هزار باقی‌مانده، ساداکو آرام و بی‌صدا روی تحت بیمارستان می‌میرد. این داستان به یادم می‌آورد که در کره‌ی زمین تنها کشوری که بمب‌ هسته‌ای را واقعا مصرف کرده‌ فقط آمریکا است.

نمی‌دانم با این حال چگونه می‌توان هم منصفانه قضاوت کرد و هم مثل محمد قوچانی (سردبیر شرق) گفت که ما به "تقوای اتمی" نیاز داریم. اگر دعوا سر بدسابقگی و اطمینان به کشورها باشد آمریکایی‌ها بسیار بدسابقه‌تراز ایرانی‌ها هستند. اگر قرار باشد یک تفنگ را به یک آدم مطمئن بدهید، آیا کسی که هر روز چاقو می‌کشد و دعوا می‌کند و در دعوای هر دونفر دیگری هم دخالت می‌کند و خط و نشان می‌کشد و از قضا یک‌بار هم با تفنگ به دیگران شلیک کرده را انتخاب می‌کنید؟

+ نوشته شده در  جمعه 7 اسفند1383ساعت 2:46 قبل از ظهر  توسط محمد  |