تبليغاتX
محمد

محمد

فکرهای نیمه خام درباره فرهنگ، جامعه، فناوری اطلاعات و فکرهای دیگران

لینک

تابستان امسال: اکسپلورر 7

از بس که بهش وصله‌ پینه‌ی امنیتی زده‌اند حسابی آش و لاش شده. حدسم اینه که برای رقابت با فایرفاکس به احتمال زیاد tab browsing رو هم اضافه می‌کنند.

 

ترجمه بازتاب از مقاله جالب نیوزویک در باره آیت الله سیستانی

 اصل مقاله هم این جا ست. تیتر کیهان امروز هم همین بود.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 28 بهمن1383ساعت 9:37 بعد از ظهر  توسط محمد  | 

انصاف بدهیم (1)

- حکومت عربستان پادشاهی مطلقه از نوع فامیلی و موروثی است و پست‌های مهم را شاهزاده‌ها و قوم و خویش‌های خانواده‌ی سلطنتی به عهده دارند؛ مردم ایران صد سال پیش سلطنت مطلقه را –اقلاً در ظاهر- کنار گذاشته‌اند و بعد هم سال‌ها پس از آن، شاه مستبد را از ممکلت بیرون انداخته‌اند و بساط سلطنت را برچیده‌اند.

- آزادی سیاسی در عربستان در حد صفر مطلق است و هیچ تعارفی هم در کار نیست؛ برای اولین بار یک انتخابات نیم‌بند، تازه آن‌هم برای شهرداری‌ها که کم‌ترین قدرت سیاسی را دارند، برگزارشده. در ایران –اگر هم هر حرف و نقلی باشد- یک بند انتخابات برگزار می‌شود.

- در همین انتخابات هم زن‌ها نه تنها حق انتخاب‌شدن که حق رأی‌دادن هم ندارند. چند وقت پیش در اخبار دیدم که بعد از سال‌ها برای اولین بار چند زن سعودی اجازه یافته‌اند گواهی‌نامه رانندگی بگیرند. در ایران روزنامه همشهری چندوقت پیش با زنی که شغلش رانندگی اتوبوس بود مصاحبه کرده بود.

- عربستان هم مثل ایران مجازات‌های اسلامی را اجرا می‌کند؛ تازه حکومت ایران هزار رودربایستی و گوی و واگوی می‌کند و دایم فلان مجازاتی که به مذاق غربی‌ها خوش نمی‌آید را لغو یا متوقف می‌کند؛ و اقلا چانه می‌زند و بحث می‌کند ولی عربستان نه.

- هیچ‌کدام از هواپیمارباهای عملیات 11 سپتامبر ایرانی نبودند ولی خیلی از آن‌ها تبعه عربستان سعودی بودند.

 

حالا بیایید به جای بحث سر این‌که واقعا حق با ایرانی‌ها ست یا سعودی‌ها یا اروپایی‌ها و آمریکایی‌ها نگاه‌کنیم که انصافا اگر مسأله آزادی یاحقوق بشر یا حقوق زنان باشد، کلاه اروپا و آمریکا باید بیش‌تر با کلاه ایران برخورد کند یا عربستان؟ اگر مسأله 11 سپتامبر و تروریسم باشد، جرج بوش باید برای ایران خط و نشان بکشد یا برای سعودی‌ها؟ و اگر مسأله نفت و پول و پایگاه نظامی باشد چطور؟

تازه بگذریم از این که اگر مایکل مور راست بگوید خانواده بوش با سعودی‌ها حسابی هم رفیق‌اند و رفت و آمد خانوادگی دارند.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 22 بهمن1383ساعت 11:15 بعد از ظهر  توسط محمد  | 

لینک

ترمیم‌های جدید مایکروسافت برای ويندوز

هر روز بیش‌تر از دیروز

 

برای کسانی که فکر می‌کنند در آمریکا آزادی مطلق در لباس پوشیدن وجود داره

(لینک را در صبحانه دیدم)

 

فهرست شیعیان همچنان پیش‌تاز شمارش آرای انتخابات عراق

با بیش‌تر از دوبرابر آرای فهرست مقام دوم (که مال کردهاست)

 

دبیر کلی کلینتون بر سازمان ملل؟

لابد برای این‌که رودربایستی‌ها و شل‌کن سفت‌کن‌های فعلی آمریکا با سازمان ملل کاملاً تمام شود.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 22 بهمن1383ساعت 11:30 قبل از ظهر  توسط محمد  | 

بوش: مجبورید آزاد شوید

یادم هست که میلان کوندرا در یکی از متلک‌های مخصوص سبک خودش (در مورد حمله روس‌ها به پراگ) چیزی نظیر این تعبیر پارادوکسیکال را آورده بود: "جنگیدن برای صلح".

و این پارادوکس‌های خنده‌ناک را گویی سر پایان گرفتن نیست: جنگیدن برای صلح؛ آزادی با زور؛ ترور برای سرکوب تروریسم؛ دموکراسی با حاکم نظامی؛ بمب ده‌تنی برای بازسازی و کتک و شکنجه برای ترویج تحمل و رواداری.

 

 مردک مستی از آن سوی اقیانوس‌ها هفت‌تیر به‌دست سراغ مردم دنیا می‌رود و یکی‌یکی با چک و لگد از خواب بیدارشان می‌کند و گریبانشان را در دست می‌گیرد که چی؟ بلند شوید و خوراک آزادی تناول کنید. نخواهیم؟ نخواستنی در کار نیست؛ در همه‌چیز هم آزاد باشید، در خود آزادی مجبورید. خود آزادی دیگر زوری است. دست‌وپایت را می‌بندند و آش داغ آزادی را با ملاقه در حلقت می‌ریزند. بعد هم تازه این صورت خوش‌مزه‌ی ماجراست و الا از همان لقمه‌ی اولی که به کامت می‌رود خواهی فهمید که این شوربا فقط داغ نیست؛ شور هم هست و تلخ هم. پیازداغ کتک و بمب و شکنجه و روش‌های ویژه بازجویی و زندان‌های مخصوص آزاد از قوانین هم دارد.

 

نمی‌دانم کجا خواندم –و به گمانم از چرچیل بود- که: قتل یک نفر جنایت است؛ اما کشته‌شدن ده‌ده و صدصد تنها یک آمار. و راست هم هست؛ آن مادر فرزند مرده‌ است که می‌داند مرگ یعنی چه. والا پیچ رادیو را باز می‌کنی و گوینده می‌گوید امروز در حمله به فلان‌جا مردم کشته‌شدند. چند نفر؟ یک نفر؟ خب الحمدلله حتماً سکته کرده از صدای انفجار. ده نفر؟ ده نفر که چیزی نیست، بالاخره جنگ است، حلوا که خیر نمی‌کنند؛ صد نفر؟ هزار نفر؟ صدهزار نفر؟ چقدر صفر لازم است تا آه آدم‌ها را درآورد؟ می‌گویند موشک‌های آمریکایی‌ها درصد خطایش کم است؛ یعنی چه؟ یعنی مثلاً 90 درصد درست به هدف می‌خورد. یعنی 10 درصد احتمال خطا دارد. یعنی از هر 1000 تا 100 تا اشتباهی می‌کشد. 100 تا ناقابل. مثل هندوانه و سیب و بادمجان آدم می‌کشد و آمار می‌دهد. درست انگار که بخواهند در مورد قدرت کود شیمیایی برای‌مان توضیح دهند. و تازه این‌‌ها شامل باقی اشتباهی‌ها نمی‌شود؛ شامل آن‌ها که در زندان اشتباهی زیر کتک می‌میرند، یا آن سرباز دیوانه که با پوتین روی انگشت‌های زندانی‌ها می‌پرد و با صدای قرچ قرچ له‌شدن استخوان‌ها خودارضایی می‌کند.

 

با این حساب، بحث از این‌که لشکرکشی آمریکا درست است یا غلط فقط به درد آن‌ سبکباران ساحل‌ها می‌خورد که در آن‌سوی یک اقیانوس آب‌ بنشینند و بعد از شامی که تا حلقوم سیرشان کرده، نم‌نمک چای و قهوه بخورند و  خیال ببافند و تئوری پرت‌کنند. بعد هم که شب از نیمه‌ گذشت و خسته‌شدند، چراغ‌ها را خاموش کنند و پتو را سرشان بکشند و تخت بخوابند تا صبح. والا اگر پای خود آدم به‌میان باشد، کدام عاقلی است که خوش داشته‌باشد حتا قاطری برایش جفتکی پرت کند؛ که اگر علیل هم نکند، اقلاً دردیش در تن خواهد انداخت.

 

سیدمهدی شجاعی یک‌بار در مورد ستون طنز نشریه‌اش گفته‌بود که این توهین به شعور مخاطب است اگر بالای صفحه بنویسیم طنز. یعنی وقتی خود مطلب داد می‌زند و عاقلان را هم یک اشارت کافی است، دیگر چه نیازی است به گفتن و تابلو زدن؟ حالا من مانده‌ام که اگر این‌جا به هر زبانی بنویسم با جنگ‌افروختن بوش و دارودسته‌اش مخالفم؛ با شعور مخاطبم چه کنم ...

+ نوشته شده در  یکشنبه 18 بهمن1383ساعت 11:52 بعد از ظهر  توسط محمد  | 

لینک

 سیستم جهانی شنود و جاسوسی

همین الآن هم ایمیل‌های پر کاربر (مثل جی‌میل و یاهو) و حتا تقاضاهای جست‌وجو در گوگل یک منبع مهم برای جاسوسی و رسیدن به اطلاعات بسیار ارزشمند است. (باتشکر از مطلب فانوس). در ضمن برای رهایی از جست‌وجوهای اتوماتیک ساده‌ترین راه همان ZIP یا RAR به‌همراه پسورد است که یک رمزنگاری ساده انجام می‌دهد؛ لازم نیست ابزار رمز پیش‌رفته بخرید. در مورد این موضوعات درآینده خواهم نوشت، ان‌شاءالله.

 

سان قدرت پردازشی را اجاره می‌دهد

با راه‌انداختن سیستم شبکه‌های پردازشی (grid) و به بهای ساعتی یک دلار. این شبکه می‌تواند درآینده میلیون‌ها دستگاه رایانه را شامل شود. حتا سایت‌های مختلف می‌توانند ساعت‌های خالی خود را به این شبکه بفرشند. مثلاً در سایت‌های دانشگاهی که شب‌ها که کسی با رایانه‌ها کار نمی‌کند اما اغلب تمام دستگاه‌ها روشن می‌ماند. این قدرت پردازشی عظیم بخصوص در رمزشکنی خیلی کاربرد دارد و می‌تواند خیلی از رمزها و تابع‌های درهم‌ریزی (hash) را آسیب‌پذیر کند.

 

متن سولاریس 10 منتشر شد!

یکی دیگه به نفع طرفداران متن‌باز

 

مأموریت جدید در گوگل: ثبت نام دامنه

البته ظاهراً گفته‌ن که فعلاً تقاضای ثبت‌نام نمی‌پذیرن. معلوم نیست چه نقشه‌ای دارن.

 

موتور جست‌وجوی مایکروسافت

برای مقابله با صدرنشینی گوگل.

 

اخبار اولیه از پیروزی لیست مورد حمایت آیت‌الله سیستانی در انتخابات عراق

نمی‌دونم چرا خارجی‌ها (مثل بی‌بی‌سی) از فردای برگزاری انتخابات تا الآن ساکت موندن و هیچ‌خبری از نتایج اولیه شمارش آرا نمی‌دن.

 

شعلان: مردم عراق هنوز به رشد سياسي و بلوغ شناخت از جريانات سياسي نرسيده‌اند

این آدم چقدر شبیه سبیلوهای دارودسته‌ی صدام است.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 15 بهمن1383ساعت 1:31 قبل از ظهر  توسط محمد  | 

فرزند و مادری

نمی‌دانم چرا هرطور فکر می‌کنم نمی‌توانم با این قضیه کنار بیایم که مادری که بچه‌ی کوچک – و نیازمند به نگهداری- دارد، ‌طوری‌که نمی‌تواند او را در خانه تنها بگذارد؛ و از طرفی نیاز مالی هم ندارد، روزها را سرکار برود و بعد بچه را در مهدکودک، پیش فامیل و... رها کند. بعضی‌‌ها را دیده‌ام که بچه را به پرستار می‌سپرند تا خودشان بروند سرکار. بعد مثلاً از ماهی 100 هزارتومان که حقوق می‌گیرند، 60 هزارتومانش را بابت دستمزد پرستار می‌دهند. یعنی 40 هزار تومان به قیمت این‌که بچه در آغوش یک غریبه بزرگ شود و از مادرش محروم بماند.

حالا اگر زن پرستار خودش هم مادر یک بچه‌ی دیگر باشد، می‌توانید یک کمی کاریکاتوری‌ به این موضوع فکر کنید: همه‌ی مادرها صبح‌ها از خواب بلند می‌شوند، فرزندشان را در بغل یک‌ پرستار می‌گذارند و خودشان می‌روند تا بچه‌ی یک نفر دیگر را پرستاری کنند.


پی‌نوشت: توصیه می‌کنم این یادداشت را نویسنده این مطلب هم بخواند. من نوشته مورد نظر ایشان را در روزنامه مورد اشاره نخوانده‌ام و لذا در مورد آن نظری ندارم؛ موضوع کاندیداشدن زنان برای ریاست‌جمهوری یا تفسیر کلمه‌ی رجال در قانون اساسی هم بحث دیگری است؛ ولی آیا قبول دارید که بالاخره، بخواهیم یا نخواهیم این زن‌ها هستند که باردار می‌شوند و بچه به دنیا می‌آورند؟ قبول دارید که وابستگی بچه‌ی تازه زاده‌شده به مادرش بیش‌تر از پدرش است؟ این واقعیت (تلخ است؟) قانون طبیعت است و چیزی است که در جهان خارج اتفاق می‌افتد و تابع نظر و پسند ما هم نیست و انتقاد از آن هم مثل این می‌ماند که از از نیروی جاذبه انتقاد کنیم یا علیه فرمول شیمیایی آب تظاهرات کنیم.

اگر روزی دیدید که در دفاع از حقوق زنان دارید به این نتیجه می‌رسید که ای کاش می‌شد با حیله‌ای اصلاً از شر بچه و تولد خلاص شد تا حقوق زنان –آن‌طور که دلمان می‌خواهد- احیا شود یا این‌که ای‌کاش می‌شد کاری کرد که برای رعایت تساوی حقوق، گاهی‌ اوقات هم مردها باردار شوند و بچه را به‌دنیا بیاورند و شیر بدهند، باید واقعاً در نظرات‌تان تجدید نظر کنید.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 12 بهمن1383ساعت 2:16 بعد از ظهر  توسط محمد  | 

امور داخلی

یکی از ادعاهای جالب که درعین‌حال شدت وقیحانه بودنش گاهی حرص من را در می‌آورد این حرف دائماً مکرر آمریکایی‌ها –وگه‌گاه هم انگلیسی‌ها- است که می‌گویند ایران در امور داخلی عراق دخالت می‌کند و یا هشدار می‌دهند که از دخالت در امور داخلی عراق دست بردارد. به نظر شما این که کسی از آن‌طرف دنیا بلند شود و بیاید به یک کشور دیگر حمله‌کند و آن را تصرف‌کند، بعد رییس‌جمهور و نخست‌وزیر منصوب‌کند، انتخابات برگزارکند و... دخالت در امور داخلی آن کشور محسوب نمی‌شود؟

فرض‌کنید یک‌نفر از دیوار خانه شما بیاید بالا و به زور برود اتاق بغلی شما را –که مال برادرتان هم هست- بگیرد و بعد هم اگر شما یک وقت خواستید نگاهی به داخل این اتاق بیاندازید به شما هشدار بدهد که در امور داخلی برادرتان دخالت‌نکنید...

حتا نمی‌گویند که به امور ما اشغالگرانی که این‌جا را گرفته‌ایم دخالت نکنید؛ می‌گویند به امور داخلی کشوری که ما آمده‌ایم داخلش شده‌ایم دخالت نکنید!

+ نوشته شده در  دوشنبه 12 بهمن1383ساعت 0:19 قبل از ظهر  توسط محمد  | 

بی‌مرکزی اینترنت و روز مبادا

ماجرایی که برای سایت ایسنا اتفاق افتاد باید زنگ خطری را برای ما به صدا دربیاورد. واقعیت این است که علی‌رغم شعارهای خوش‌نما و دل‌پذیری که درمورد بی‌مرکزی و توزیع‌شدگی اینترنت داده می‌شود، امکان اعمال قدرت و سلطه در آن‌ کاملاً وجود دارد. موضوع بستن سایت خبرگزاری دانشجویان اتفاقاً یک موضوع کاملاً ساده و پیش‌ پا افتاده است. این‌که یک میزبان به هر دلیل –از خصومت شخصی گرفته تا دعوای مالی یا سیاسی و...- دیگر از سایت کسی پذیرایی نکند، اصلاً موضوع مهمی نیست؛ چون جایگزین‌های زیادی برای میزبانی وجود دارد. حتا اگر دولت آمریکا رسماً دستور صادر کند که دیگر سایت‌های ایرانی میزبانی نشوند، می‌توان از میزبان‌های اروپایی استفاده‌کرد و حتا اگر یک اتحاد جهانی علیه میزبانی‌کردن سایت‌های ایرانی شکل بگیرد بازهم–باوجود مشکلات پهنای باند و...- اقلاً از نظر تئوری، امکان میزبانی در داخل خود ایران هم وجود دارد.

اما اتفاق مهیب‌تری که ممکن است بیافتد بلایی است که تا همین امروز هم گاه‌به‌گاه و به‌طور موقت و بسیار محدود و به بهانه‌ی تحریم‌های مختلف با آن مواجه بوده‌ایم: بستن در پایگاه‌ها بر روی بازدیدکنندگان ایرانی. خاطرم هست که موقع دریافت بعضی از برنامه‌ها از اینترنت، گاه با پیامی مواجه شده‌ام که می‌گفت شما از یک کشور غیرمجاز هستید و امکان دریافت این فایل را ندارید. یک بار هم سایت یک شرکت بسیار پرآوازه از من خواست که علاوه بر پذیرش توافق‌نامه کاربرنهایی، با فشردن دکمه‌ای به‌طور جداگانه تعهد دهم که از کشورهای ایران، کوبا و... نیستم و این محصول را پس از دریافت در اختیار افرادی که از این کشورها باشند قرار نمی‌دهم و همین موضوع مرا از دریافت این برنامه منصرف‌کرد. حال تصور کنید که روزی دولت بی‌مهار و افسار آمریکا ابلاغیه‌ای صادرکند که هیچ سروری در این کشور کسانی که با آی.پی‌های ایرانی مراجعه می‌کنند را نپذیرد. این‌جاست که با یک محرومیت عمومی در مشاهده بخش عمده‌ای از محتوای موجود اینترنت مواجه می‌شویم و صبح‌گاهی از خواب بر می‌خیزیم و می‌بینیم که درها همه بر روی‌مان بسته‌است. این کار از نظر فنی هیچ زحمت خاصی ندارد و تنها یک بدمستی دولت‌مردان آمریکایی کافی است تا چنین فرمانی پنجره‌ها را بر روی ما کور کند. این موضوع بخصوص برای فعالیت‌های علمی داخلی بسیار مهلک است، زیرا بخش عمده‌ای از کارهای علمی با قطع دسترسی به اینترنت فلج می‌شود. متأسفانه راه حل فنی قطعی هم در مقابل این موضوع وجود ندارد. فکر پراکسی ها را نکنید، زیرا کسی که می‌تواند ما را به سایت‌های عادی راه ندهد، حتماً می‌تواند در پراکسی‌ها را هم به روی‌مان ببندد.

 تنها چیزی که الآن به ذهنم می‌رسد این است که –حداقل در مورد محتوای مهمی مثل مطالب علمی- جایی وجود داشته‌باشد که – نظیر Google cache- دایماً مقالات و متون مختلف را دریافت‌کند و در جایی نگهداری کند. این باعث می‌شود که در روز مبادا اقلاً از چیزهایی که هم‌اکنون در دسترس ما قرار دارد محروم نشویم.

+ نوشته شده در  شنبه 10 بهمن1383ساعت 8:8 بعد از ظهر  توسط محمد  | 

افتتاحیه: بسم الله

نوشتن در این‌جا را با نام خدا و توکل و اتکا به او آغاز می‌کنم. فکر نمی‌کنم کاری به این سادگی و بی‌سروصدایی –آغاز به نوشتن در چنین جایی- به صادرکردن مانیفست نیاز داشته باشد و من آنم که چنین و چنان گفتن بخواهد؛ توضیح اصلی –و به نظرم کافی- همان عنوان فرعی وبلاگ است: فکرهای نیمه‌خامم را در مورد فرهنگ، جامعه، فناوری اطلاعات و فکرهای دیگران خواهم نوشت؛ به امید خدا. "نیمه‌خام" بودن هم از این روست که مقاله‌ی علمی و منطقی تألیف نمی‌کنم و صرفاً افکار و نکته‌هایی که به ذهنم برسد و به نظرم قابل انتشار باشد را در حدی که بتواند فهمیده‌شود لباس ساده‌ای از کلمات می‌پوشانم.

 

اما جزء اخیر عنوان فرعی یعنی "فکرهای دیگران" را به‌خصوص از مدت‌ها پیش در ذهنم داشته‌ام، چون بارها شده که احساس‌‌کنم در مقابل بعضی حرف‌هایی که زده می‌شود، حرف‌های دیگری هم هست که گفته‌شدن را بطلبد و این موضوع شاید یکی از انگیزه‌های اصلی دست‌بردن به صفحه‌ی کلید بوده تا برای حرف زدن خودم جایی دست و پاکنم.

 

 تا آن‌جا که به قیمت حرف‌های زیادی و زیادی حرف‌زدن تمام نشود سعی می‌کنم به‌صورت مداوم، یادداشت‌های تازه بنویسم و در این‌جا منتشرکنم، اما به هرحال من هم مثل همه –یا دست‌کم خیلی‌ها- کارهای دیگری غیر از نوشتن در این‌جا دارم و ممکن است در صف اولویت‌مند انتظار، نوبت تازه‌کردن این‌جا به تأخیر افتد.

 

نیرو و جنبش همه از خداست.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 8 بهمن1383ساعت 8:11 بعد از ظهر  توسط محمد  |