از یک طرف قبول دارم که در جامعه ما در بسیاری موارد به زنها و دخترها صرفاً به دلیل جنسیتشان اجحاف میشود و تلاش برای برطرف کردن این موضوع را اخلاقاً پسندیده میدانم؛ اما از سوی دیگر، درست مثل هر دو قطبی دیگر، وضعیت آن سوی سکه هم اصلاً تعریفی ندارد. برای من بسیاری از حرفها و حرکتها فمینستی بیش از هر چیز دیگر، خندهدار است. مثل یک کاریکاتور یا یک جوک یا مطلب طنز. به این نمونه که تصادفاً در ویکیپدیا به آن بر خوردم دقت کنید:
خانم فایرستون به این نتیجه رسیده بود که ریشه تمام نابرابریهای جنسیتی به بیولوژی بر میگردد؛ یعنی اوضاع نامساعد اجتماعی و روانی در اثر فرآیند حاملگی و تولد و پرورش بچه به زنها تحمیل میشود. بنابراین ایشان طرفدار این بود که از علم سایبرنتیک بهرهگیری شود تا تولیدمثل انسان در آزمایشگاهها صورتگیرد و از سوی دیگر روشهای جلوگیری از بارداری و سقطجنین ترویج شود و پرورش کودکان نیز به دولت سپرده شود تا زنها از زندان بیولوژی خودشان خلاص شوند.
+ نوشته شده در یکشنبه 10 اردیبهشت1385ساعت 10:51 قبل از ظهر  توسط محمد
|
تناقض جالبی در مناقصه وجود دارد که نمیدانم از نظر حقوقی واقعاً برای آن چارهای اندیشیده شده یا نه. از یک طرف اگر مشخصات دقیق کالای موردنظر ذکرنشود، امکان ارزیابی قیمت وجود ندارد، چون "قیمت ارزانتر" لزوماً به معنی "بهتر" بودن نیست. از طرف دیگر اگر اجازه ذکر جزئیات و توصیفات دقیق از محصول موردنیاز بهصورت نامحدود دادهشود، دایره انتخاب آنقدر کوچک میشود که راه تقلب را باز میکند. مثلاً در نظر بگیرید شرکتی آگهی کند: "چاپگر با طول و عرض 30 سانتیمتر و ارتفاع 25 سانتیمتر با قدرت چاپ 15 برگ در دقیقه و گارانتی حداقل 2 سال و نیم در داخل موردنیاز است و شرکت پیشنهاددهنده باید حداقل تعداد1000دستگاه در انبار آماده داشته باشد."
اگر احساس میکنید که بازهم ممکن است دو پیشنهاد واصل شود، چند قید دیگر هم اضافهکنید تا فقط شرکت پسرخالهتان باقی بماند!
+ نوشته شده در جمعه 25 فروردین1385ساعت 11:52 بعد از ظهر  توسط محمد
|
- یادش بخیر استاد باسواد معارفمان را که میگفت سکولاریسم یک زمانی حرکت آزادیخواهانه ای بود در برابر استبداد کلیسایی؛ اما امروز کار به جایی رسیده که گروههایی از موضع آزادیخواهی با آن مقابله میکنند. اینگونه است که کلمات به ضد خودشان تبدیل شدهاند: مکتب نفی ایدئولوژی و تعصب، خود یک ایدئولوژی متعصبانه شده؛ به نام آزادی مذهبی، حجاب را ممنوع میکند؛ به نام صلحطلبی جنگ میکند؛ و به نام آزادی بیان توهین میکند و...
- برخی دوستانم قصیدهای میخواندند با این مطلع که چرا پرچم کشورها را آتش میزنند. یعنی پرچم یک کشور احترام دارد؛ اما پیامبر یک دین نه.
- میگویند "آزادی بیان" است؛... فرضکنید در خیابان راه میروید؛ یا در مترو در حال سفرید یا داخل خانه مشغول زندگیکردن هستید؛ بعد ناگهان یک نفر بیاید و جلوی شما را بگیرد و به پدر و مادرتان دشنام بدهد؛ آیا آزادی بیان شامل این هم میشود؟ میدانم که پیامبر برای خیلی از مسلمانان خیلی مقدستر از خانواده و پدر و مادر است.
- دیگر چه ضمانتی وجود دارد؟ اگر آزادی بیان شامل دشنامگویی بشود، چرا آزادی عمل شامل سنگ زدن و آتش افکندن نشود؟ اگر حق توهینکردن وجود داشته باشد، به چه دلیل حق شکستن و درهمریختن وجود نداشته باشد؟ و اساساً دیگر چه چیز را - و با چه مبنایی- میشود منعکرد؟
- اینطور که من خواندم و شنیدم، اصل قضیه کاملاً با یک زورآزمایی شروع شده؛ نویسندهای که در مورد پیامبر کتابی نوشته و کسی جرأت تصویرسازی برای کتاب او را ندارد. به روزنامهی کذایی خبر میبرد و روزنامه هم آگهی میدهد که چه کسی حاضر است در این چالش شرکت کند. کاریکاتورها ثمره همین فراخوان است. کسی که بازی را شروع کرده، خودش میدانسته که این یک مبارزه است و عالمانه به صحنه آمده است. عکسالعمل به این حرکت، در حقیقت یک آزمایش حساسیت است؛ روزنامهای فراخوان میدهد تا برای جنگ با مسلمانان پهلوان جمعکند. عکسالعمل مسلمانان است که تعیین میکند هزینهی این جنگ چقدر است. لجاجت باقی روزنامههای اروپایی هم لشکر کمکی است که به این جنگ ارسال شده. مسؤولیت آغاز جنگ برعهده کسی است که آن را شروع کرده؛ والا وسط دعوا حلوا خیر نمیکنند.
- این خبر گاردین را هم اضافه کنید به همه دانستههایتان در این مورد: روزنامهی کذایی دانمارکی؛ درست همان روزنامه، سه سال پیش کاریکاتورهایی که با موضوع حضرت مسیح برایش ارسال شده بود را رد کرد و حاضر به چاپ آنها نشد؛ چون تحریکآمیز بودند و ممکن بود موجب اعتراض شوند. پس مسؤولان روزنامه آدمهای بیگناه بیخبر از همهجا نیستند و شعورشان کاملاً به درک موضوع تحریک مذهبی و اعتراضات ناشی از آن میرسد.
- میگویند روزنامهها در دانمارک مستقلاند؛ میگویند کار روزنامهها به حساب خودشان است، نه به حساب دولت. اساساً استقلال یک مفهوم کشدار و مقید است. بچهای که بالغ میشود مستقل میشود؛ کسی که ازدواج میکند هم زندگی مستقلی تشکیل میدهد؛ روزنامهای که با پول دولت چاپ نشود هم روزنامهای مستقل است؛ قوای سهگانه هم از هم مستقلاند و... اما هیچکدام از این استقلالها به معنای آن نیست که موجود مستقل در یک خلأ کاملاً-بیاتصال-به-پیرامون قرار دارد. دانمارک کشوری مستقل است؛ اما دیدیم که وقتی برخی کشورها دانمارک را تحریم کردند، اتحادیه اروپا دخالت کرد و گفت که تحریم یک کشور به منزله تحریم همه اروپا است. پس حق بدهید که من از این دستآویختن به استقلال روزنامه خندهام بگیرد.روزنامهای که در یک کشور چاپ میشود محکوم قوانین و مقررات آن کشور است و استقلال روزنامه مثل استقلال یک کشور نیست. اگر روزنامهی کذایی مقالهای در انکار هولوکاست چاپکرده بود؛ بازهم آن دولت کذایی بهروی خودش نمیآورد و بازهم روزنامه مستقل بود؟ اگر این روزنامه مقالهای یا تصویری در دفاع یا ترویج سوءاستفاده از کودکان چاپ میکرد چه؟ دیدهاید و دیدهایم که دولت دخالت و برخورد میکند. آیا تحریک و توهین به گروههای مذهبی و نژادی در دانمارک آزاد است؟
- به نظرم اعتراضات مسلمانان در سراسر دنیا باید یک هدف مشخص را تعقیبکند و الاّ این حرارت دیر یا زود سرد میشود؛ بیآنکه نتیجهی مشخص و پایداری از آن حاصل شود. این هدف هم نباید به عذرخواهی این یا آن محدود شود که میگذرد و تمام میشود. به نظر من هدف اعتراضات باید تصویب قانونی صریح در کشورهای اروپایی باشد که توهین به پیامبر و مقدسات را منعکند. این نتیجهی مفید و پایداری است که اثرش باقی میماند و ضمانتی اجرایی برای جلوگیری از تکرار چنین فجایعی به دست میدهد.
+ نوشته شده در پنجشنبه 20 بهمن1384ساعت 3:11 بعد از ظهر  توسط محمد
|
سوار تاکسی، در سالن انتظار فرودگاه، در سرسرای دانشکده، داخل سوپر مارکت سر کوچه و... همه جا هستند و دودکش زهرآگینشان هم همراهشان است. دود سیگار بهشدت برایم سردرد میآورد و من مانده ام با این همه آدم متجاوز به حقوق دیگران چهکنم؟ تابلوهای بزرگ سیگار کشیدن ممنوع در همهجا ناظر سیگارکشیدن سیگاریهاست...
واقعاً کسی هیچ استدلال منطقی سراغ دارد در مورد این که چرا شرکت دخانیات داریم؟ چرا واردات سیگار آزاد است (یا اگر نیست چرا جلوی قاچاق آن گرفته نمیشود)؟ چرا قیمت سیگار بهجای مثلاً پاکتی 500 تومان نباید به بستهای 1500 تومان برسد تا لااقل غیرحرفهایها بهخاطر قیمتش منصرف شوند؟ آیا کسی یک برآورد هزینه-فایده کاملاً مادی کردهاست که فایدهها (سود سالانهی شرکت دخانیات و حق گمرکی احتمالی از سیگارهای خارجی) نسبت به هزینهها (دارو و درمان و آلودگی) چه وضعیتی دارد؟ ضمن اینکه اگر مطالعهای شود و ثابتشود بین سیگارکشیدن و ارتکاب برخی جرایم رابطهی معناداری وجود دارد، هزینه مبارزه با این جرایم (شامل خسارات، هزینه دادگاه، هزینه نارضایتی ناشی از ناامنی، هزینه زندان و...) نیز باید در نظر گرفتهشود. کسی استدلال مخالفی میشناسد؟
+ نوشته شده در چهارشنبه 12 بهمن1384ساعت 11:30 بعد از ظهر  توسط محمد
|
قبلاً یک بار دیگر هم گفته بودم نظیر این حرف را. یک تکنیکی در علوم کامیپیوتر هست که توصیه میکند برای پیشبینی آینده از سابقه گذشته استفاده کنید. مثلاً اگر میخواهید ببینید آیا یک برنامه بار سنگینی روی پردازنده میگذارد یا نه، نگاه کنید ببینید در نوبت اجرای قبلی چهکار کرده؟ در حالت پیشرفتهتر یک میانگین (در حالت بازهم پیشرفتهتر یک میانگین موزون) از گذشته بگیرید و با احتمال خوبی مطمئن باشید این بار هم اوضاع بر همان منوال خواهد بود. این موضوع بهنظرم یک سیرهی عقلایی و یک میل روانشناختی است و استناد به آن میتواند منطق مقبولی برای عقلا باشد. داستان چوپان دروغگو یکی از نمونههای بارز همین میل روانشناختی است. نمونههای همین سیره را در رفتار روزانهی خودمان هم میتوانیم به وفور ببینیم؛ بچهای که یکبار سینی چای را انداخته است به احتیاط بیشتری توصیه میشود؛ کسی که یکبار جرمی مرتکب شده، بهسختی استخدام میشود (اصلاً گواهی عدم سوء پیشینه برگرفته از همین اصل است)، ماشینی که پارسال 10 بار تصادف کرده، برای امسال حق بیمهی بیشتری میدهد، کسی که قبلاً درسخوان بوده معدل خوبی داشته، در دانشگاه پذیرش میشود (یعنی به احتمال زیاد درسخوان خواهد ماند) و...
حالا نگاه کنید به این جریان بمب هستهای؛ وجداناً اگر کسی قبلاً از بمب هستهای استفاده کرده باشد، احتمال استفاده مجددش بیشتر نیست؟ کسی که بارها تهدید به استفاده از سلاح هستهای میکند چطور؟ اگر واقعاً شرایط منطقی و عادلانهای برقرار باشد گریبان چهکسی باید بیشتر گرفته شود؟
+ نوشته شده در سه شنبه 11 بهمن1384ساعت 1:33 قبل از ظهر  توسط محمد
|
وقتی که نوشتن را شروع میکنی، یک دلهره است که رهایت نمی کند: اگر گاهی وقت تنگ شود و فرصتها کوتاه و نتوانی مطالب جدید را بهطور منظم بنویسی و منتشرکنی، مخاطب ناامید پس از چندبار سرزدن میرود و دیگر نمیآید. از طرفی یکی از مهمترین موتورهای محرک "نوشتن"، "خواندهشدن" است و اگر نعمت خواندهشدن از دست برود، حس نوشتن از بین میرود... و این میشود یک چرخهی نامطلوب: تو نمینویسی چون مخاطب کمشده و مخاطب کم میشود، چون تو نمینویسی و خیلی زود توازن صفر به نفع نخواندن و ننوشتن برقرار میشود.
اما فناوری به فکر امثال من بودهاست؛ منی که نویسندهی حرفهای تماموقت نیستم که تعداد نوشتههایم، دوستان وبگردم را راضی کند، میتوانم آر.اس.اس را بهخدمت بگیرم. ساده است: اگر یک خوانشگر آر.اس.اس (یا به زبان خودمانیتر فنی RSS Reader) دارید، کافی است لینک دکمهی نارنجی رنگ سمت چپ صفحه را –که رویش نوشته XML- در آن ثبت کنید. بعد هروقت که به اینترنت وصل شدید، خود به خود کنترل میشود که آیا من چیزی نوشتهام یا نه؛ و اگر نوشته بودم، متن نوشتهی جدید بهطور خودکار دریافت میشود. بدینترتیب دیگر دست خالی بودن من مایهی شرمندگی نخواهدشد؛ کافی است مشترک آر.اس.اس شوید تا هر وقت دستم پر بود، خودم خبرتان کنم.
+ نوشته شده در شنبه 8 بهمن1384ساعت 9:46 بعد از ظهر  توسط محمد
|
فرضکنید دو کارگر به خانه آوردهاید که یکی از صبح سرکار بوده و دیگری از ظهر به بعد آمده؛ اگر وقت غروب و حساب، دستمزد این دو نابرابر باشد، آیا تبعیض و بیعدالتی رخ داده است؟
فرضکنید یک نفر در شهرستانی که معلم معمولی هم به زور پیدا میشود درس خوانده و یک نفر دیگر هم در تهران با هزار و یک معلم عمومی و خصوصی و دوپینگ کلاس کنکور و...؛ اگر در ارزیابی این دو نفر، ملاکهای متفاوتی درنظر گرفتهشود، آیا تبعیض ناروا صورت گرفته؟
فرضکنید در یک مسابقهی تیراندازی به یک طرف دو عدد تیر بدهیم و به طرف دیگر دوازده عدد. آیا اگر داور شرایط مسابقه را ناعادلانه دانست و خواست شرط اضافی دیگری بگذارد، درست است بگوییم بین طرفین مسابقه تبعیض میگذارد؟
حالا فرضکنید در یک کشور پسرها هرکدام بعد از یک یا دو سال کنکور دادن مجبور باشند به خدمت وظیفه بروند و عملاً از چرخهی کنکور و درسخواندن خارج شوند. بازهم فرضکنید در همان کشور دخترها بتوانند از بعد از گرفتن دیپلم پیشدانشگاهی تا سالها در کنکور شرکتکنند و آنقدر تیر بیاندازند تا یکی به هدف بخورد. آیا درست است به اسم جلوگیری از تبعیض جنسیتی به همین روال ادامه بدهیم و تا کسی خواست اعتراض کند فغان از در و دیوار و سقف بلندشود که چرا میخواهید تبعیض بگذارید؟
آیا خندهناک نیست اگر در یک مسابقهی دو، پای یک طرف را ببندیم و پای دیگری را باز بگذاریم و بعد هم کفبزنیم و برنده را تشویق کنیم و قصیده بسراییم و شعار انتخاباتی بدهیم که نسبت دانشجویان دختر به بالای شصت درصد رسیده؟
+ نوشته شده در چهارشنبه 18 خرداد1384ساعت 10:38 بعد از ظهر  توسط محمد
|
قبول دارم که ما انسانها صاحب این حق هستیم که در مورد موضوعات مختلف نظر بدهیم و نظرمان را ابرازکنیم. اما یک حق دیگر هم فوق این حق وجوددارد: حق اینکه ساکت بمانیم و اظهارنظر نکنیم؛ بهعبارت دیگر حق استفاده نکردن از آن حقوق دیگر.
اولاً آدم حق دارد در برخی موارد اصلاً هیچ نظری نداشتهباشد. مثلاً در مورد یک موضوع هنوز به نتیجه نرسیدهباشد، یا اطلاعات کافی نداشتهباشد یا اصلاً علاقهمند نباشد که در مورد آن فکرکند تا نظری حاصل شود. مثلاً کسی مثل من که در عمرش مجموعاً 5 بازی فوتبال هم نگاهنکرده و هیچ علاقهای هم به آن ندارد، حق دارد در مورد موضوعات این ورزش نظری نداشتهباشد و سکوت کند. یا در مورد رابطهی تئوری کوانتوم با دترمینیزم، یا در مورد تفسیر ابیات مشکل حافظ و... نمونههای دیگری که چه بسیارند.
دوم این که آدم حق دارد درعین نظر داشتن آن را کتمان کند و مخفی نگهدارد و به کسی اعلام نکند. نمونهاش وقتی است که آدم ایدهی خامی دارد ولی چون هنوز در مورد آن مطمئن نشده، نمیخواهد آن را ابرازکند.
سوم اینکه آدم حق دارد نظر داشتهباشد اما این نظر را فقط به بعضیها بگوید و به بعضی دیگر نگوید. مثلاً ممکن است شما در مورد فلان مطلب عرفانی نظراتی داشتهباشید و آن را به دوستانتان بگویید اما دلتان نخواهد همان نظرات را به یک نفر غریبهتر اعلامکنید. نمونههای این دسته هم فراوانند.
به هرحال حرفم این است که وظیفهی یک وبلاگنویس این نیست که در مورد هر موضوع و پدیدهای اظهارنظرکند و هر سؤالی را جوابدهد، هرچند آن موضوع، موضوعی روز باشد و تقاضای اظهارنظر در مورد آن هم زیاد باشد. به عبارت دیگر، وبلاگ مثل برنامه ترانههای درخواستی نیست که هرچه ترانهی روز بود و مشتری میطلبید، آن را پخشکند. صاحب وبلاگ حق دارد در هر موضوعی که دلش نخواست نظر ندهد. مثلاً من قصد ندارم نظرم در مورد انتخابات را در این وبلاگ اعلامکنم. اگرچه حقش را دارم، اما حق چشمپوشیدن از این حق را هم دارم و فعلاً از این حق دوم استفاده میکنم.
+ نوشته شده در شنبه 7 خرداد1384ساعت 1:4 قبل از ظهر  توسط محمد
|